مـرورگر
به بهانه‌ی سالروز آزادسازی خرمشهر؛

جای شرم دارد

یادداشتی از عباس مدحجی، روزنامه‌نگار خرمشهری به مناسب سالروز آزادسازی خونین‌شهر، در شماره 354 روزنامه «خوزی‌ها» -سه‌شنبه 3 خرداد 1401- منتشر شده که در ادامه می‌خوانید:
اشتراک گذاری
04 خرداد 1401
نویسنده : عباس مدحجی

گمان می‌کنم چهل سال کافی باشد برای گذر از شعار به عمل. چهلمین سالگرد آزادسازی خرمشهر را در حالی جشن می‌گیریم که بعید می‌دانم حتی یکی از آن شعارهای حماسی و پرطمطراق رنگ واقعیت به خود گرفته باشد. صراحتا باید گفت کاش خرمشهر چهل سال به حال خود رها می‌شد که باز وضعیتش از خروجی اکنون مدیریت چهل‌ساله اگر بهتر نمی‌شد، حداقل بدتر هم نمی‌شد. شهری که در جنگ هشت‌ساله پیشانی نظام شد و فتح‌الفتوحش سرنوشت جنگ را عوض کرد اکنون خود درگیر سرنوشت نه‌چندان مبارکی‌ست که ذره به ذره وجودش را خورده. باید پذیرفت در شهری که قدم به قدم عراقی‌ها از آن عقب نشستند، محرومیت‌ها چهل سال است که قدم به قدم پیش رفته و فتح کرده‌اند.

جای شرم دارد

خیلی شرم می‌خواهد که چهل سال بعد از آزادی شهری که با ضمانت خون سه هزار شهید (و به روایت خاطرات مرحوم هاشمی شش هزار شهید) فتح می‌شود، شعار قاطبه‌ی مردم بعد از «خرمشهر آزاد شد» با دنباله «اما آباد نشد» ختم شود. خیلی شرم می‌خواهد که اکنون روی قله‌ی عملکرد چهل ساله برای خرمشهر بایستیم و جز رد رنج و محنت بر چهره‌ی این عزیز کرده‌ی کشور نبینیم. شرم می‌خواهد به چشمان دشمن از پسِ مرز شلمچه نگاه کنیم و بگوییم چهل سال است که پسش گرفتیم اما نیم‌نگاهی به آنچه بر او گذشته و می‌گذرد از سر لطف و غیرت نکردیم. خرمشهر امروز بیش و پیش از داغ ۵۷۶ روزه در اسارت دشمن، از کم‌کاری، کم‌بینی، کم‌لطفی و کم‌فهمی چهل ساله کسانی رنج می‌برد که قدر میراث شهدا را ندانسته‌اند.

نیم‌نگاهی حتی سرسری و نه نافذ به شهر کافی‌ست تا بفهمیم چه کرده و می‌کنیم با این گوهر اقتدار. شهری که روزی نماد اقتدار سپاه اسلام بود و می‌شد با آبادی‌اش ثابت کرد که آزادی‌اش هم درست و به‌حق بوده اکنون هم دست‌کمی از چهل سال پیش ندارد. نه مسولان کشوری که سالی یک‌بار و برای سان‌دیدن و سخنان حماسی به خرمشهر می‌آیند برایش کاری کردند و نه مسولان محلی منصوب و منتخب. خرمشهر علاوه بر آن دچار چالش جدی حلقه‌ی مفقوده‌ی چهره‌های شاخص و مؤثر شهری‌ست. کسانی که پیش از این در موقعیت‌های علمی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی مذهبی شهر را حمایت و حفظ و مدیریت می‌کردند بعد از جنگ هیچ‌گاه نه جایگاه قبلی خود را یافتند و نه به شهر برای اسکان بازگشتند.

تخریب جنگ از یک‌سو، فقدان این حلقه مهم که رابطه و اعتماد متقابل با مردم داشتند از سویی دیگر بمانند دو لبه‌ی قیچی گلوی خرمشهر را فشردند. دست‌هایی که می‌توانستند با توسعه، اصلاح و ایجاد زیرساخت‌های عمرانی و اقتصادی که پتانسیلش به‌وفور در خرمشهر یافت می‌شد [از شرکت‌های معروف صابون‌سازی و نوشابه‌سازی گرفته تا بندری که فاصله‌اش با راه‌آهن و فرودگاه و راه زمینی چند کیلومتر بیش نیست] با عدم‌حمایت اقتصاد و عمران و برخی هم طمع به بقایای شکوه اقتصادی برای مصادره به مطلوب اشخاص و جریان‌ها، لبه‌های قیچی را فشرند و آنچه امروز در تن رنجور خرمشهر می‌بینیم همان نفسی‌ست که از باریکه گلوی شهر می‌گذرد.

نام و یاد خرمشهر ملی و حماسه‌اش به علت نقطه عطف طولانی‌ترین جنگ معاصر خاورمیانه فراملی‌ست و اگر جمهوری اسلامی می‌خواهد برق نشان افتخار خرمشهر چشم طمع‌کاران به این خاک را کور کند اول باید آن را محکم و استوار بسازد. نگینی شود برای مایه‌ی غرور و افتخار ملی که حتی یک وجب هم از خاک کشور نصیب اجانب نشد. و ثابت کند وطن آن‌قدر ظرفیت دارد که حتی دورترین نقاط مرزش را همان‌طور که حفظ می‌کند، آباد و خرم هم کند. دوره شعار و حماسه‌سرایی سال‌هایت که سرآمده و مسولان نابلد امر فقط استمرارش را بلدند. شاید آنان که جان و خون و دست‌وپایشان را در خرمشهر جاگذاشتند اگر زنده بودند امروز خرمشهر چنین نبود. کاش متولیان امر می‌فهمیدند چقدر سنگین است شنیدن جمله‌ی: «دیگه خرمشهر جای موندن نیست» از کسانی که سال‌هاست صبورانه به امید بهبود شرایط به معنی واقعی کلمه جان کندند تا خرمشهر خرم شود. / روزنامه خوزی‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *