مـرورگر
سلاح پنهان ایران علیه ائتلاف آمریکا و اسرائیل

دگردیسی قدرت با فرسایش اقتصادی

برهم‌نشینی فشارهای چندلایه، پیامد این درگیری را تدریجاً به «اقتصاد جنگ نامتقارن» تسری می‌دهد. پارادایمی ‏که نسبت هزینه تهاجم به دفاع را شاخص اصلی قدرت بازتعریف می‌کند.‏
اشتراک گذاری
10 فروردین 1405
نویسنده : حسین دلیر

جنگ نامتقارن ایران با ائتلاف آمریکا و اسرائیل، سریع‌تر از برآوردها به فرسایش روانی و ‏تاب‌آوری ‏اقتصادی کشیده شد. تقابلی که با ورود به قلمرویی تازه، هر کنش نظامی را به ایماژی تهدیدآمیز برای ‏حوزه‌های دیگر بدل ‏می‌کند. ‏چنان‌که تا این لحظه، تاثیری شگرف بر محاسبات اقتصادی، انرژی و لجستیک جهانی داشته است.

گویی منطق جنگ‌های نوین، از نو تعریف شده باشد. جنگی که پا را فراتر از میدان درگیری گذارده و به رخدادی شبکه‌ای با تاثیری بیش از تخریب فیزیکی بدل گشته است.

برهم‌نشینی فشارهای چندلایه، پیامد این درگیری را تدریجاً به «اقتصاد جنگ نامتقارن» تسری می‌دهد. پارادایمی که نسبت هزینه تهاجم به دفاع را شاخص اصلی قدرت بازتعریف می‌کند.

در این الگوی نوظهور، کنشگری که زنجیره‌ی واکنش را در سوی مقابل فعال کند، قادر به جابجایی موازنه موجود خواهد بود. تحولات جنگ رمضان، نشانه‌ای عینی از همین چرخش پارادایمیک است؛ چرخشی که نه‌تنها معادلات میدانی که رفتار بازارها و بازیگران جهان را متأثر از خود می‌سازد.

شکاف پنهان در اقتصاد دفاع

در میدان نبرد، فاصله میان هزینه تهاجم و دفاع چنان عمیق شده که خود به‌تنهایی توان بازتعریف ساختار قدرت را دارد. یک پهپاد چند هزار دلاری ایران، می‌تواند سامانه‌های چندلایه دفاع موشکی را به شلیک رهگیرهایی ناگزیر سازد که هر موج آن، صدها و حتی میلیون‌ها دلار ارزش دارند. گزارش‌ها، نسبت‌های یک به ۱۰، یک به ۳۰ و حتی یک به ۱۰۰ را نیز ثبت کرده‌اند. یعنی مهاجم با صرف یک دلار، مدافع را به جبران ۱۰ تا ۱۰۰ برابری و حتی فراتر از آن وادار می‌سازد.

اما برآیند ماجرا صرفاً به اختلاف قیمت موشک و رهگیر محدود نمی‌شود. معماری هزینه‌ دفاعی، شامل آماده‌باش‌های ممتد، گشت‌های هوایی پیوسته، استهلاک سامانه‌ها، مصرف قطعات کمیاب و الزام به حفظ پوشش راداری دائمی است. زنجیره‌ای که با بارگذاری‌های تصاعدی و فرساینده، زاویه اقتصادی تازه‌ای فراروی محاسبه‌گران محافظه‌کار می‌گشاید. از این منظر، حتی رهگیری موفق نیز الزاماً به معنای پیروزی اقتصادی نیست؛ بلکه می‌تواند سرآغاز استهلاکی تدریجی باشد.

در حملات اشباعی، این شکاف عریان‌تر نیز می‌شود. چند ده پهپاد یا موشک اغلب ارزان ایران، قادرند سامانه‌های چند میلیون دلاری پدافندی را به واکنش‌های پی‌درپی وادارند. این مثال با همه سادگی‌اش، آزمونی سخت برای تحمل‌پذیری مالی و لجستیکی نیروی مدافع –اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا در منطقه- به شمار می‌رود. شرایطی که قدرت‌های کنونی برای آن، فاقد ظرفیت نهادی لازم‌اند.

به همین دلیل است که در ادبیات راهبردی از «پارادوکس اقتصاد پدافندی» سخن گفته می‌شود؛ وضعیتی که در آن، کارآمدی نظامی دفاع، الزاماً با کارآمدی اقتصادی همراه نیست. شکافی آرام و در عین حال مؤثر که بازدارندگی سنتی را از درون می‌فرساید.

فناوری ارزان و فروپاشی انحصار قدرت

تحول تعیین‌کننده دیگر، فروپاشی انحصار فناوری و سخت‌افزار نظامی است. جهانی‌شدن زنجیره‌های تأمین، رقابت فناوران کوچک و کاهش بهای تولید اجزای کلیدی، موجب شده ابزارهای اختصاصی ارتش‌های پیشرفته، اکنون به چرخه استفاده فراگیرتری وارد گردد.

پهپادهای تهاجمی، سامانه‌های هدایت دقیق، جنگ الکترونیک، موتورهای پرقدرت و نرم‌افزارهای متن‌باز؛ زیست‌بومی ساخته‌اند که تهاجم ارزان، چابک و قابل ارتقا را امکان‌پذیر می‌کند. در ادبیات راهبردی از آن به «دموکراتیزه شدن قدرت نظامی» یاد می‌شود. نقطه قوت فناوری‌های موسوم به برهم‌زننده؛ نه در تخریب حداکثری، بلکه در توانایی ایجاد اختلال مستمر است. اختلال در شبکه‌های راداری، ترافیک دریایی، محاسبات دفاعی و حتی در بودجه‌ریزی متأثر از جنگ.

در چنین چشم‌اندازی، قدرت نظامی بر پایه حجم زرادخانه کشورها تعریف نمی‌شود و ظرفیت آفرینش مزاحمت پایدار با ابزارهای نه‌چندان گران و هوشمند را مبنا می‌گیرند.

اقتصاد فرسایش

وقتی بهای حمله پایین و زیان دفاع بالا باشد، منطق جنگ به فرسایش اقتصادی می‌گرود. دستیابی به پیروزی قاطع و فوری، هیچ‌گاه هدف چنین جنگی نیست؛ بلکه کشاندن رقیب به روندی طولانی و گران مدنظر است. حملات پراکنده‌ای که با هراندازه اثر نظامی، درمجموع زنجیره‌ای از هزینه‌زایی گزاف امنیتی، لجستیکی و سیاسی ایجاد می‌کنند.

ایران در این نزاع نابرابر، به‌طور هوشمندانه بر چنین مدلی متمرکز است. عملیات محدود، پرتکرار و ارزان که برای سربار کردن هزینه‌های متکثر و کاستن از تاب‌آوری دشمن سامان یافته‌اند. در نهایت این ضرر فزاینده دفاعی بر بودجه ‏عمومی دولت‌ها نیز سایه می‌اندازد.

میدان جنگ در چارچوب اقتصاد فرساینده، محدود به محل تبادل آتش نمی‌ماند و با افزایش تنش، سیگنال‌های منفی به همه بازارها سرایت می‌کند. دولت‌ها نیز به‌ناچار منابع بیشتری را برای مدیریت آرامش اقتصادی به‌ویژه از ذخایر راهبردی خود تخصیص می‌دهند. نتیجه، چرخه‌ای است که در آن جمهوری اسلامی و نیروهای هم‌پیمان با هزینه‌ای اندک، دشمنان را در معرض فشارهای پیچیده و بلندمدت قرار می‌دهند.

چنین جنگی به فرآیندی اقتصادی تبدیل ‏می‌شود که در آن مدیریت هزینه-فایده، بیش از اهداف کلاسیک اهمیت می‌یابد.‏ در چنین الگویی، حتی حمله‌ای که از نظر نظامی ناچیز و ناکام تلقی می‌شود، می‌تواند از منظر اقتصادی موفق باشد؛ چرا که مجموعه‌ای از هزینه‌های نامرئی و سنگین را تولید می‌کند.

بازار انرژی و اقتصاد روانی جنگ

وزن جنگ کنونی صرفاً در میدان نبرد سنجیده نمی‌شود. بخش قابل‌توجهی از آن در بازارهای انرژی و جهانی و شریان‌های حیاتی ترانزیت تجسم می‌یابد. منطقه‌ای که سهم بزرگی از نفت، گاز و لجستیک جهانی را داراست، نسبت به کوچک‌ترین تنش، واکنشی تشدیدی دارد.

صِرف احتمال ناامنی کافی است تا زنجیره تولید، توزیع و مصرف منابع هیدروکربوری دچار نوسان شود. زبانه کشیدن آتش به جنگی شبه‌منطقه‌ای اما قابلیت برهم زدن همه فرآیندها و تعادل‌بخشی‌ها را دارد. پدیده «اقتصاد روانی جنگ»، آشکار می‌سازد که اثر واقعی عملیات نظامی اغلب نه در میزان خسارت فیزیکی، بلکه در دامنه آسیب ادراکی و اقتصادی آن نهفته است.

در چنین شرایطی، جنگ به ابزاری برای اعمال فشار بر شبکه‌های جهانی تبدیل می‌شود؛ جایی که هر عدم اطمینان ولو کوچک؛ زیان و اختلالی بزرگ به بار می‌نشاند. فشارهایی چندوجهی که بازیگران بزرگ‌تر را به بازتنظیم چندباره راهبردها ملزم می‌کند.‏

بازدارندگی مبتنی بر هزینه

عصر بازدارندگی مبتنی بر تهدید متقابل، جای خود را به الگوواره‌ای داده که بر ضربه مستمر به دشمن استوار است؛ رویکردی که تمرکز بر بازدارندگی مبتنی بر هزینه دارد.

در این محاسبه، هر عملیات محدود همچون بخش‌های کوچک یک فشار بزرگ عمل می‌کند که در طول زمان انباشته می‌شوند و دشمن را به بازآرایی وسواس‌گونه راهبرد وامی‌دارد. نگرشی که مبتنی بر چندسطحی شدن هزینه‌ها در بخش‌ها و حوزه‌های متنوع است: هزینه مالی دفاع و حفاظت از زیرساخت‌ها، هزینه روانی در بازارها و هزینه سیاسی-اجتماعی تحمیل شده بر افکار عمومی.

همین رویه برخی کشورها را واداشته تا کانون توجه خود را از قدرت تخریب، به توان هزینه‌سازی متقابل متمرکز سازند. رویکردی که با عملکرد ایران در جنگ اخیر، هم‌راستایی دارد.

جنگ شبکه‌ای و توزیع هزینه‌ها

ویژگی برجسته جنگ جاری، بسط یافتن آن است. منازعه‌ای که فراتر از تقابل نیروهای نظامی، قابلیت گسترش به مجموعه‌ای از بازیگران، شرکت‌ها، بازارها و زیرساخت‌ها را دارد. در نتیجه، زیان جنگ روی سراسر این زنجیره درهم‌تنیده اقتصادی، اجتماعی ‏و امنیتی توزیع می‌گردد.‏

حمله به بنادر یا خطوط انرژی، صرفاً به همان نقاط محدود نمی‌ماند؛ بلکه زنجیره‌ای از تصمیم‌های مالی، لجستیکی و سیاسی را به تکاپو می‌اندازد. پژوهش‌های «اقتصاد جنگ شبکه‌ای» نشان می‌دهد که بازیگران به‌ظاهر ضعیف‌تر نیز می‌توانند با حملات محدود، هزینه‌هایی کلان را به این ساختار شکننده منتقل کنند. این وضعیت دولت‌ها را به راهبرد «تاب‌آوری اقتصادی میدان» ناگزیر می‌کند؛ یعنی مقاوم‌سازی شبکه‌ها در برابر شوک‌های امنیتی، کاهش وابستگی‌های تک مسیره و توسعه دفاع مقرون به‌صرفه برای پرهیز از گرفتار شدن در چرخه هزینه‌سازی نامحدود. راهبردی که با توانمندی و غافلگیری‌های آفندی ایران، شاید برای طرف‌های درگیر چندان مقرون به‌فایده و کاربرد نباشد.

***

تحولات سیاسی-میدانی اخیر دلالت دارد جنگ جاری به پدیده‌ای اقتصادی و ادراکی تبدیل شده است. مهم‌تر از فناوری نظامی و حجم آتش، برای نخستین بار ظرفیت تحمل فشار و توانایی پذیرش آسیب را به‌عنوان معیارهای اصلی قدرت باید لحاظ کرد.

توان پهپادی، فناوری‌های مزاحم، فرسایش اقتصادی و بازدارندگی مبتنی بر هزینه؛ سرنوشت نبرد را از بُعد میدانی به پایداری چندسطحی و مدیریت استهلاک ‏گره زده است. روندی که افکار عمومی کشورهای متأثر از بحران را نسبت به هزینه و فایده آغاز جنگ و تداوم آن دچار تردید و مهیای اعتراض می‌کند.‏ جنگ تحمیل‌شده به ایران ممکن است با پرتاب چند موشک آغاز شده باشد، اما پایان آن در زمان و مکانی رقم می‌خورد که ترازنامه‌ها از آستانه تحمل دشمنان فراتر رود. آنجا که نخستین زمزمه‌ها برای میانجیگری، آتش‌بس و حتی مذاکره، پژواک می‌یابد.

حسین دلیر / دیپلماسی ایرانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *