ما کی اینقدر بد شدیم…؟!
در آستانهی بعثت پیامبر گرامی اسلام قرار داریم. رسولی که فرمودهاند «من برای زنده نگهداشتن مکارم اخلاقی مبعوث شدهام».
امیرمومنان امام علی علیهالسلام درباره جایگاه و اهمیت و ارزش مکارم اخلاقی میفرمایند: «به مکارم اخلاق پایبند باشید که آن مایهی سربلندی است و از اخلاق پست دوری کنید که آن، انسانهای شریف را پست و بزرگواری را از بین میبرد».
این روزها با خودم فکر میکنم واقعا چرا ما اینقدر عوض شدهایم! چرا فضای مجازی ما را بیهویت و دگرگون کرده؟ چرا از جوهرهی وجودی انسانیتمان اینقدر دور افتادهایم؟ چرا اخلاق تا به این حد سقوط کرده و هزاران چرای دیگر…
بیتعارف باید اعتراف کنم آدمهای این دوره و زمانه نقابدار شدهاند! مثل گذشتهها دلت از آدمها قرص نیست! دائم باید مراقب باشی حرفی یا کلامی نزنی یا ننویسی که در کسری از ثانیه به ثمنبخس فروخته شوی! امان از ابلیسهای آدمنما!
در گذشته آدمها بیشتر با خصایص و فضائل انسانیشان شناخته میشدند: مهربان، درستکار، امین، صادق، راستگو، صبور، شجاع و… و در یککلام «با پرنسیب» بودند و سعی در کسب این صفات پسندیده داشتند؛ اما گویی امروزه رذایل اخلاقی گوی سبقت را از فضائل ربوده و برخی به اشتهار به آن افتخار میکنند: فریبکار، نامرد، دروغگو، حسود، متکبر، شر، حریص، آدمفروش، بداخلاق، آبزیرکاه و…
در گذشته آدمها بیشتر حرمت نانونمک را پاس میداشتند. حتماً میدانید که در گذشتههای نهچندان دور، در کشور ما و در میان مردم حقی وجود داشت به نام «حق نمک»، که البته برگرفته از تعالیم ملی و مذهبی ما بود. مطابق این حق چنانچه کسی برای یکبار بر سفره کسی مینشست و نمک او را میخورد، الیالابد رعایت حرمت صاحبسفره را بر خود واجب و هرگونه خیانت به او را حرام میدانست.
بر همین اساس حتماً ماجرای «یعقوب لیث صفاری» را شنیدهاید که نیمهشبی به کاخ ادهم بن نصر، فرمانروای ستمگر زابل یورش برد و تمام اموال و جواهرات آن را با کمک عیاران سیستان جمع کرد، وقتی که میخواستند از کاخ خارج شوند چشم یعقوب به چیز درخشندهای که در تاریکی شب میدرخشید افتاد. فکر کرد آن شیء الماس باشد وقتی نزدیک آورد مزمزه کرد، فهمید که نمک است. فورا دستور داد کلیه اموال و جواهرات را بگذارند و گفت: من حالا نمک این مرد را چشیدهام و حق نمک خوردن کسی، نزد ما بسیار محترم و لازمالرعایه است، بنابراین حق دستبرد زدن به اموالش از ما سلب میشود چون این عمل خلاف مروت و جوانمردی و انصاف است…
روزگاری در این سرزمین کسانی زندگی میکردند که اگر دزد و راهزن هم بودند، در هر شرایطی رعایت «حق نمک» را واجب میدانستند و اگر حتی برای یکبار و به مقدار بسیار ناچیزی نمک کسی را میخوردند، خیانت به او را جایز نمیدانستند، متاسفانه در حال حاضر وضعیت اخلاقی در جامعه بهگونهای شده که برخی سالیان متمادی بر سفره دوستی مینشینند و نه یکبار که دهها بار و بهوفور نمک او را میخورند، ولی بهمحض به خطر افتادن منافعشان و یا به وجود آمدن کمترین کدورت و اختلاف، همهچیز را فراموش میکنند و میزبان و دوست چندین ساله خود را به کمترین بهایی میفروشند، از هرگونه عمل زشتی در حق او دریغ نمیکنند و آنچه برایشان اهمیت ندارد، «حق نمک» است!
این پلیدی را از کجا آموختهایم؟! کمی با خود و خدایمان خلوت کنیم… فردا پنجشنبه است بد نیست برای عبرت گرفتن از آخر و عاقبتی که در انتظار همهی ماست سری به قبرستان بزنیم و به بهانهی فاتحه برای اموات، برای انسانیتی که در درونمان مرده است طلب آمرزش کنیم!















دیدگاهتان را بنویسید