مـرورگر
|پنج پرده از بازگشت مارتیک به ایران|

مارتیک، وطن، جنگ و باقی ماجرا

یک تشابه بزرگ داریم که نمی‌توان به هیچ عنوان از آن گذشت و آن «حب وطن» است. اگر کسی صدای مرا می‌شنود و می‌تواند کاری کند بسم الله، کاری کند.
اشتراک گذاری
10 شهریور 1404
نویسنده : الله‌کرم مشتاقی

 پرده اول؛ جنگی توسط رژیم غاصب قدس، آمریکا و هم پیمانانش علیه وطن راه افتاد، دشمن انتظار داشت مردم همراهی کنند اما نه تنها ملت با دشمن همراه نشد بلکه به شکل شگفت‌آوری در مقابل آنها ایستادند. بسیاری از چهره‌هایی که گمان نمی‌رفت، با «ایران» همدلی کردند و به دشمن تاختند.

پرده دوم؛ دشمن در تلاش است فضای ایران همچنان فضای رکود، ابهام، تعلیق و جنگ باشد، و خبر اول خبرِ جنگ باشد. پادزهر این توطئه، باز از خیابان ملت و مردم «کشور دوست» می‌گذرد.

 پرده سوم؛ از میاد صدها چهره ایرانیِ خارج از کشور که در طول جنگ و پس از آن، در دفاع از وطن و بازگشت به میهن سخن گفتند، خواننده کهن‌سال و سپیدموی ایرانی «مارتیک قره‌خانیان» آبادانی ارمنی‌تبار بود. او اخیرا در مصاحبه‌ای گفته است: «من دعوتشان را قبول می‌کنم شرایط آنها را هم قبول می‌کنم من دلتنگ سرزمینم هستم و می‌خواهم برگردم آنجا نفس بکشم»

پرده چهارم؛ قرار است «ارکستر فیلارمونیک ارمنستان» مراسم صدمین سالگرد تأسیس خود را در ۱۵ شهریور ماه در شیراز در محوطه جهانی تخت جمشید، برگزار کند.

پرده پنجم؛ بالاترین مقامات فرهنگی، سیاسی و قضائی کشور گفته‌اند مانعی برای بازگشت ایرانیان نیست، مگر مواردی خاص و معدود که مرتکب جنایت و خون شده‌‌اند.

پی نوشت؛ اولاً آفرین به کسانی که بستر حضور گروه موسیقی ارمنی را فراهم کرده‌اند. این گامی در شکستنِ فضای غبارآلود و مبهنی است که دشمن می‌خواهد. ثانیا به گمانم وقت مناسبی است تا مارتیک که هم‌وطن ما و هم کیش هنرمندان ارمنی است به ایران دعوت شود تا این دعوت‌ها صرفاً روی کاغذ و پشت تریبون نباشند. ثالثا وزارت فرهنگ، قوه قضاییه، شورای عالی ایرانیان یا وزارت خارجه و یا هر نهاد دیگری رسماً متولی این دعوت شود زیرا آنطور که پیداست هیچ نهادی رسماً پای کار این دعوت نیست و میدان را به دیگری تعارف می‌کند. همه موافقند اما کسی باید متولی رسمی موضوع باشد.

نهایت اینکه آنچه من از مارتیک می‌دانم، مربوط به دوران دبیرستانم است، زمانی که یک همکلاسی «عشق مارتیک» داشتیم و مرتب آثار او را بازخوانی می‌کرد، و تنها نقطه تشابهم با او علاوه بر هم‌وطنی، جنوبی بودن و «کُنار دزدی» در ایام کودکی است[مصاحبه مارتیک را ببینید]! اما به گمانم یک تشابه بزرگ داریم که نمی‌توان به هیچ عنوان از آن گذشت و آن «حب وطن» است. اگر کسی صدای مرا می‌شنود و می‌تواند کاری کند بسم الله، کاری کند.

این مطلب بدون برچسب می باشد.

در همین زمینه...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *