مـرورگر
گذار از اعتراض مشروع به تروریسم شهری

جنگ نیابتی اسرائیل در خیابان‌های ایران

تصوری به‌غایت محال و نادرست می‌نماید، اگر بلوای تازه را دنباله‌ای از کینه‌توزی کهنه دشمنان ندانیم. از این‌رو، ‏نام‌گذاری جنگ ۱۲ روزه بر نبرد مستقیم با اسرائیل، پیش و پس از این برهه را تهی از ارزش پدافندی نمی‌کند.‏
اشتراک گذاری
20 دی 1404
نویسنده : حسین دلیر

در پی تشدید ناآرامی در برخی شهرهای کشور، دسترسی به اینترنت از پنج‌شنبه شب ناممکن شده است. از آن زمان تاکنون، بستر شبکه ملی (اینترانت) جایگزین گشته تا حداقل نیازهای ارتباطاتی را برآورده کند. این وضعیت به‌ویژه بر زیست‌بوم رسانه و روزنامه‌نگاری، رنج و دشواری مضاعفی تحمیل می‌کند. ناگزیر و برای تحلیل و رهیافت دقیق، تنها می‌توان به خرده روایت‌های رسمی بسنده کرد.

از منظر نشانه شناختی، حوادث پنج‌شنبه را باید دنباله‌ای از هجوم ۲۳ خرداد رژیم صهیونیستی و ضمیمه جنگ ترکیبی سال‌های گذشته علیه کشورمان دانست. پس تصوری به‌غایت محال و نادرست می‌نماید، اگر بلوای تازه را دنباله‌ای از کینه‌توزی کهنه دشمنان ندانیم. از این‌رو، نام‌گذاری جنگ ۱۲ روزه بر نبرد مستقیم با اسرائیل، پیش و پس از این برهه را تهی از ارزش پدافندی نمی‌کند. به یک‌سخن، در موقعیت رزمی و آمادگی ما در مقابله با دشمن صهیونی، هیچ تخلخل و تاخیری جایز نیست.

به‌طور مشخص طی هفت ماه سپری شده در موقعیتی جنگی با اسرائیل به سر برده‌ایم؛ اگرچه در وضع خاموش و ‏آماده‌باش نظامی قرار داشتیم. این سکون به‌ظاهر آرام، هیچ‌گاه نباید ما را به خطای محاسباتی ‏وادارد. دشمن همواره درصدد تحمیل جنگی سهمگین، پیچیده، دشوار، جنایت‌کارانه و ترکیبی بر ایران و ایمان مردمان این سرزمین ‏است.‏

ستیزه‌جویی استکبار و صهیونیزم با ایرانِ مستقل و قدرتمند، همیشگی و لاینقطع ‏بوده و خواهد بود. ‏عداوتی که باید آن را فراتر از سیاق حکمرانی مستقر و مرتبط با روح مقاوم و ‏مستقل ایرانی در پهنه‌ای ‏تمدنی تفسیر کرد.‏ بدخواهان عالم از سر نخوت و غرور بی‌پایان، نه‌تنها ما که از اساس هیچ هویت ‏سیاسی مقتدر و ‏غیروابسته‌ای را در هیچ کجای گیتی برنمی‌تابند.‏

آن‌گونه که از رخدادها فهم‌ می‌شود؛ راهبرد نبرد ترکیبی و شناختی دشمن علیه کشورمان در این چند روز به مرحله‌ای تازه وارد شده است. شیوه تخاصم اما به‌جای حمله هوایی، آفرینش آشوب و بلوای خیابانی به یاری نیروهای سرنگونی‌طلب و مزدوران بی‌خِرد ‏ است.‏

هماهنگی زمانی، نوع رعب‌آفرینی، حجم تخریب، گستره و وسعت آشوبگری؛ فرضیه وجود دستور کار و اتاق فرمان مشترک را تقویت می‌کند. با کارویژه تبدیل حق مشروع اعتراض به آشوب و بلوای شهری. مرور و دیدن اندک تصویرهای منتشر شده از التهاب‌آفرینی ‏دو شب گذشته، نشان می‌دهد دستگاه‌های امنیتی بیگانه ‏-به‌ویژه سیا و موساد- مرحله جنگ مسلحانه در ایران را به‌طور رسمی کلید زده‌اند.‏ آنچه در برخی شهرها رخ داد را می‌توان تعبیر واضحی از خواب آشفته ترامپ و نتانیاهو برای ایران دانست.‏ فضای اعتراضی و حتی آشوب‌های قابل‌کنترل، طی این دو شب به مرحله درگیری مسلحانه و تروریسم خیابانی رسید که بی‌پیوند با روح اعتراض اولیه است.

در این‌سو، تروریست‌ها با مصادره حق طبیعی اعتراض و ربودن انتقادها، فضا را عامدانه به‌سوی پیچیده‌سازی اجتماعی می‌برند. از آن‌سو، کارفرمایان وندالیسم و تروریسم سازمان‌یافته در انتقال سیگنال قدرت به دیگران، همان الگوی همیشگی را پی می‌گیرند. به‌طور مشخص رد پای خود بر جای می‌گذارند تا هدایت‌گری، برنامه‌ریزی و توان عملیاتی – اطلاعاتی‌شان در دیگر کشورها نمایان شود. بدین سیاق و تنها با تهدیدی ساده و وقیحانه،‏ امتیازهای فراوانی از ‏کشورهای گوناگون ‏ستانده‌اند. در حوادث مخرب این روزها و شب‌ها ‏نیز با انواع واکنش و اظهارنظر، اصرار دارند نقش خود را در میانه و میدان آشوب برجای ‏گذارند.‏

پرده‌دری کم‌سابقه برخی سران غربی و صهیونیستی در خطاب قرار دادن مستقیم عناصر آشوب و اغتشاش، نشان می‌دهد ایشان روی کارآمدی و ترکیب غفلت و خیانت حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند. تعجبی ندارد که با وارونه‌سازی حقیقت و جعل واقعیت؛ نظریه‌سازی ترور، تخریب، آشوبگری و بروز خشونت علیه شهروندان را کنشی شجاعانه، متمدنانه و حتی آزادی‌خواهانه جلوه دهند.

هجمه به ساختارهای اجتماعی، تولید فضای ترس و تخریب انسجام ملی؛ سه ضلع دکترین جنگ ترکیبی به شمار می‌روند. جنگی فرصت‌طلبانه که زیر چتر انواع انتقاد، اعتراض، اختلال و حتی خلأ داخلی در کشورهای هدف، قابلیت ظهور و بروز می‌یابد. همانند توطئه‌ی شکل گرفته این روزها در پس‌زمینه انتقاد مشروع از بی‌سامانی اقتصاد و بی‌ثباتی بازار. بدین‌سان اعتراض منطقی بازاریان را پوششی مطلوب برای ‏اغتشاش، آشوب و سرانجام تروریسم شهری کرده‌اند؛ مدلی که بارها در هر دوره و جغرافیا، برای طراحان و حامیان توأم با نتیجه بوده است.‏

به‌عنوان گزاره‌ای در خور تأمل، رخدادهای دو هفته گذشته را به سه مرحله مشخص تقسیم می‌کنم. مرحله اول از دوشنبه ۸ دی‌ماه و با اعتراض عده‌ای از بازاریان در تهران و سپس برخی شهرها نظیر مشهد به دلیل نوسان ارزی و اقتصادی آغاز شد. در گذار به مرحله دوم که همزمان با طرح حذف ارز ترجیحی توسط دولت بود، دامنه‌ی اعتراض‌ها گسترش یافت. به‌ویژه در برخی شهرهای نوار غربی کشور –استان‌های ایلام، کرمانشاه و لرستان- واکنش‌های میدانی معترضان با سرعت، روی به آشوب و اغتشاش گذاشت. میزبانی این سه استان از پایگاه‌های مهم موشکی در این مرحله از بلوای خیابانی جای درنگ دارند.

مرحله سوم عبور از قواعد کلی و همیشگی اعتراض و حتی اغتشاش و تصویرسازی تروریسم شهری بود. در واقع برای نخستین بار پس از دهه ۶۰، درگیری مسلحانه و ترور کور، مرتبه‌ای دیگر در دستور کار ضدانقلاب قرار گرفت. سه مرحله مذکور را به‌طور خطی و ساده می‌توان گذار انتقاد و اعتراض به اغتشاش و آشوب برای بروز تروریسم شهری صورت‌بندی کرد. این مدعا را به اعتبار استاندارد تعریف شده در غرب به کار می‌گیرم؛ که هر اقدام منجر به تخریب ‏گسترده، ارعاب و خاصه کشتار کور شهروندان را حرکتی تروریستی تلقی می‌کنند.‏ آن‌گونه که در پنجشنبه شب، به‌طور واضح و رسمی شاهد کلید خوردن پروژه دگردیسی اغتشاش به درگیری مسلحانه بودیم. تا بر آبگینه انسجام و همبستگی ملی‌مان پس از حمله اسرائیل، ترک و خدشه‌ای دیگر وارد سازند.‏

همه باشندگان در ایران زمین باید بدانند در پس اغتشاش و آشوب خیابانی؛ نظریه جنگ داخلی قرار دارد. نوعی هنجارشکنی مطلوب که بهانه و انگیزه‌ای برای دخالت نظامی و سرانجام استیلای سیاسی خارجی فراهم می‌کند. وانگهی به فراخور تجربه تاریخی می‌دانیم؛ عملیات نظامی دشمن، پیوستی عملیاتی از بحران‌آفرینی اجتماعی و تروریسم ساختگی به شمار می‌آید.

حسین دلیر / روزنامه اروند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *