مـرورگر
بازخوانی تحلیلی چهار لایه از حمله به ایران

بهانه‌های کهنه برای جنگی تازه

جنگ جاری فراتر از درگیری محدود، این قابلیت را دارد که به رخدادی چندوجهی در بازآرایی معادلات ‏امنیتی و ژئوپلیتیکی ‏منطقه تبدیل شود.‏
اشتراک گذاری
12 اسفند 1404
نویسنده : حسین دلیر

جنگ‌ها اغلب تنها در میدان نبرد معنا نمی‌یابند؛ روایت‌ها، اقتصاد و ادراک جوامع نیز در شکل‌گیری، تداوم و سرنوشت آن‌ها مداخله دارند. از این‌رو، حمله مجدد اسرائیل و آمریکا به ایران را نمی‌توان صرفاً در قالب یک رویداد نظامی فهم کرد. این رخداد ظرفیت ویژه‌ای برای تفسیر در چارچوب الگوی رفتاری قدرت‌های بزرگ و منطق بازتولید بحران در نظام بین‌الملل را داراست. وانگهی تحلیل ابعاد این جنگ بی‌توجه به لایه‌های درهم‌تنیده و پنهان آن، هیچ‌گاه مقدور به جامع‌نگری نخواهد بود.

جنگ جاری فراتر از درگیری محدود، این قابلیت را دارد که به رخدادی چندوجهی در بازآرایی معادلات ‏امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شود.‏

شابلون آشنای بهانه‌جویی و روایت‌سازی امنیتی برای مشروعیت‌بخشی به تهاجم؛ نامعادله اقتصاد جنگ که در این منازعه بیش از پیش ماهیتی نامتقارن دارد؛ سرریز ژئوپلیتیکی درگیری به گستره‌ای وسیع در غرب آسیا و تأثیر تجربه عینی جنگ بر ادراک جمعی و بازتعریف اولویت‌های حیاتی درون ایران؛ چهار گزاره‌ی مؤثر بر این منازعه هستند که به آن‌ها پرداخته‌ام.‏

تهاجم جدید با دستاویز تکراری

حدود ۲۳ سال پس از آنکه ایالات متحده با ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی، زمینه حمله نظامی به ‏عراق را فراهم کرد، همان الگوی آشنا این‌بار در شمایلی دیگر برای جنگ با ایران تکرار شد. بهانه‌ای که با توسل به آن، ابتدا تهدیدی بزرگ آفریده می‌شود تا اقدام نظامی یا فشار حداکثری به ضرورتی برای امنیت جهانی توجیه گردد. آن زمان دولت بوش پسر، عراق و حکومت صدام را خطری برای صلح منطقه و جهان می‌نامید؛ اکنون ‏نیز ترامپ با همان منطق ساده‌سازی‌شده، از «تهدید هسته‌ای و موشکی ایران» و «نقش تهران در تروریسم ‏جهانی» سخن می‌گوید تا حمله ۹ اسفند را اقدامی پیشگیرانه جلوه دهد.‏

چنین شیوه‌ای در تاریخ سیاسی قدرت‌ها بی‌سابقه نیست. پیش از آغاز جنگ جهانی دوم نیز هیتلر برای مشروع جلوه دادن توسعه‌طلبی خود از مفهوم «فضای حیاتی» سخن می‌گفت. دیکتاتور آلمان، افکار مردم خود را با این استدلال همراه کرد که کشورشان برای بقا به قلمرو بیشتری نیاز دارد. حمله به لهستان نیز با همین بهانه به‌ظاهر غیرتهاجمی و به‌عنوان ضرورتی برای پاسخ به تهدیدهای ساختگی صورت گرفت. روایت رسمی در این الگوها، بی‌آنکه بر داده‌های قابل راستی‌آزمایی تکیه کند، بیشتر به ساختن فضای اضطرار و تهییج روانی وابسته است. فضایی که در آن افکار عمومی باید بپذیرد گزینه‌ای جز اقدام سخت باقی نمانده است.

در واقع مسئله صرفاً حمله به یک کشور نیست، بلکه تداوم روشی است که دهه‌ها در سیاست خارجی واشینگتن -از عراق و افغانستان تا کوبا و ونزوئلا- تکرار شده است. در این چارچوب، ابتدا تهدیدی بزرگ تعریف و برساخته می‌شود و سپس فشار اقتصادی، سیاسی یا نظامی به‌عنوان واکنشی ناگزیر عرضه می‌گردد. نام کشورها تغییر می‌کند، اما منطق توجیه همان است که بارها پیش از این توسط قدرت‌های سلطه‌گر ‏آزموده شده است.

اقتصاد نامتقارن جنگی

افزون بر محاسبات نظامی، اقتصاد جنگ را نیز باید به‌عنوان واقعیتی مهم دید که کمتر در روایت‌های رسمی واشینگتن و تل‌آویو مورد توجه قرار می‌گیرد. برآوردها نشان می‌دهد هر چه دوره درگیری طولانی‌تر شود، نسبت هزینه در میدان نبرد به سود ایران تغییر می‌کند. برای نمونه، مقابله با پهپادهای ایرانی برای سامانه‌های دفاعی آمریکا و اسرائیل گاه بین ۲۰ تا ۳۰ برابر پرهزینه‌تر از تولید و به‌کارگیری همان پهپادهاست. این نسبت در مورد موشک‌های بالستیک حتی شدیدتر است و در برخی برآوردها به ۱۲۰ تا ۱۸۰ برابر می‌رسد.

چنین وضعیتی نشان می‌دهد ایران با تکیه بر راهبرد «هزینه-اثربخشی» و تولید قدرت نامتقارن، توانسته نوعی ‏بازدارندگی متفاوت ایجاد کند. مؤلفه‌ای که در آن هر پاسخ نظامی برای طرف مقابل هزینه‌ای فزاینده به همراه دارد. ‏در این چارچوب، میدان درگیری تنها به عرصه نظامی محدود نمی‌ماند و به حوزه‌ای گسترده‌تر یعنی تاب‌آوری ‏اقتصادی، کشیده می‌شود.‏

اگر این روند ادامه یابد، درگیری می‌تواند به نبردی فرسایشی بدل شود؛ خواسته‌ای که استراتژیست‌های ‏نظامی ما به آن متمایل‌اند. نبردی که در آن مزیت اولیه نظامی جای خود را به فرسایش مالی و حتی روحی ‏جبهه دشمن می‌دهد. با چنین شرایطی، آنچه در سرآغاز حمله، نمایش قدرت به نظر می‌رسید به تله‌ای پرهزینه برای ‏آغازگران جنگ تبدیل می‌شود. تله‌ای که در پی استمرار درگیری، اقتصاد جنگ‌افروزان و حامیان آن‌ها را ‏به‌غایت فرسوده خواهد ساخت.‏

جنگی که محدود نمی‌ماند

جنگی که با حمله به ایران آغاز شد، به‌سرعت نشان داد که در جغرافیای محدود کشور هدف باقی نمی‌ماند. واقعیت ژئوپلیتیک خاورمیانه چنین است که شبکه گسترده پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای منطقه، هرگونه درگیری با ایران را ناگزیر به بحرانی منطقه‌ای بدل می‌کند. همین امر سبب شده است که بسیاری از دولت‌های عربی، به‌ویژه در حاشیه خلیج فارس از گسترش دامنه‌ی جنگ نگران و دلواپس باشند.

با این حال، تناقضی آشکار در این معادله وجود دارد. برخی از همین کشورها اعلام کرده بودند اجازه استفاده ‏از خاکشان علیه ایران را نمی‌دهند؛ عملاً اما کنترلی بر پایگاه‌ها و اقدامات ارتش آمریکا‏ ندارند. در نتیجه، ‏سرزمین‌هایی که قرار بود به پشتوانه‌ی چتر امنیتی ایالات متحده «جزایر ثبات» در منطقه باشند، اکنون ‏ناخواسته به بخشی از میدان درگیری با ایران تبدیل شده‌اند.‏

پیامد چنین وضعیتی برای غرب آسیا روشن است. جنگی که قرار بود محدود بماند، می‌تواند به‌تدریج اتمسفر ‏امنیتی کل منطقه را دگرگون سازد. در این شرایط، هرچه دامنه درگیری گسترده‌تر شود، فاصله میان میزبانی از یک متحد و قرار گرفتن در معرض آتش جنگ، کوتاه‌تر خواهد شد.‏

بیداری در سایه جنگ

هیچ جنگی، هرچقدر هم دقیق و هدفمند طراحی شده باشد، در نهایت نمی‌تواند صرفاً به اهداف نظامی و دولتی محدود بماند. تجربه رویارویی‌های اخیر با اسرائیل و آمریکا این واقعیت را بار دیگر برای جامعه ایران آشکار کرده است. جنگ دیر یا زود زندگی روزمره را نیز درگیر می‌کند؛ از اختلال در امنیت و اقتصاد گرفته تا نگرانی‌های اجتماعی و روانی.

در سال‌های گذشته، بخشی از فضای رسانه‌ای و سیاسی با دامن زدن به زنجیره‌ای از اعتراض، بی‌اعتمادی و شکاف اجتماعی، تصویری از ایرانِ ناتوان و مستعد فروپاشی به بیرون ارائه می‌داد. تصویری که بی‌تردید بر محاسبات دشمنان برای افزایش فشار یا حتی اقدام نظامی بی‌تأثیر نبود؛ اما هنگامی که سایه جنگ بر سر یک کشور می‌افتد، بسیاری از همین روایت‌های ساده‌انگارانه فرو می‌ریزند.

در چنین شرایطی جامعه ناگزیر از هبوط به زمین واقعیت است. حتی بسیاری از منتقدان و معترضان داخلی نیز در مواجهه با پیامدهای محتوم جنگ، میان گلایه‌های سیاسی و ضرورت حفظ امنیت و تمامیت کشور، تمایز قائل‌اند. واقعیت سخت جنگ در چنین لحظه‌ای پرده از خطای محاسباتی کسانی برمی‌دارد که گمان بردند فشار خارجی، بلوای داخلی یا تحمیل جنگ می‌تواند راهی برای تغییر فوری معادله‌های مطلوبشان باشد.

***

کنار هم قرار دادن این چهار لایه نشان می‌دهد که بحران کنونی، بسیط‌تر ‏از یک درگیری ساده نظامی است. ‏جنگی که با بهانه‌سازی آغاز شده، در میدان اقتصاد به نبردی نامتقارن تبدیل می‌شود، به جغرافیای منطقه ‏سرریز می‌کند و در داخل کشور نیز ادراک جمعی را دگرگون می‌سازد. چنین روندی یادآور واقعیتی ساده و ‏تعیین‌کننده است. جنگ‌ها اغلب با روایت‌های برساخته آغاز می‌شوند، اما سرنوشت آن‌ها در نهایت ‏واقعیت‌های اقتصادی، ژئوپلیتیکی و اجتماعی نوینی را رقم می‌زند.‏

حسین دلیر / انصاف نیوز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *