بهجای بازسازی، ساختمانسازی کردیم
«جنگ» واقعیت تلخ و پررنگ زندگی انسان در جهان مادی است و بهتبع آن مسئله بازسازی پس از هر جنگ دارای اهمیت. پیامد جنگ تنها محدود به کشته شدن آدمها و آسیبهای فیزیکی نیست؛ که تخریب نهادهای اجتماعی و آسیب همبستگی جامعه، مهمترین آسیبهای آن به شمار میروند. در سالهای هشت سال جنگ با عراق؛ آبادان و خرمشهر نهتنها از نظر فیزیکی آسیب بسیار دیدند بلکه از نظر فرهنگی و اجتماعی هم زیروزبر شدند.
تقلیل بازسازی صرفا به بازسازی فیزیکی و کالبدی تاکنون باعث شده به ابعاد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و گاه سیاسی آن توجه نشود. ازاینرو، مسائل بغرنج ناشی از آن، روند بازسازی را به آنچه امروز شاهدیم کشانده است.
بدین دلیل که دولتها، بازسازی پس از جنگ را تنها در مقیاس فیزیکی آن محدود میدانستند، دیگر بعدهای آن چون بازسازی اجتماعی و بازسازی معیشت مردم نادیده گرفته شد. ویژگی نگرشهای مدرنیستی در تقلیل مسئلهی بازسازی و سادهانگاری آن مؤثر بود و همینها در بازسازی آبادان و خرمشهر؛ نتایج ناگواری برجای گذاشت.
متفکران و تصمیمگیران بازسازی شهرها بهویژه در ستادهای معین بازسازی آبادان و خرمشهر؛ عمدتا از میان معماران و مهندسان عمران و شهرساز بودند و به همین خاطر تمرکز عمده آنان بر مؤلفههای کالبدی بود و پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سالهای نخستین دههی هفتاد طبیعتا در نظر گرفته نمیشد.
بسیاری از مشکلات کنونی مناطق درگیر جنگ، ناشی از همین تجربهی ناموفق دولتهای پنجم و ششم در کار بازسازی بوده است. نادیده انگاشتن هدفهای بلندمدت و پایدار در بازسازی شهرهای درگیر جنگ، رهاوردش سرایت بیماریهای مزمن جنگ به حوزههای فرهنگی و اجتماعی شده است. این موضوع منجر به رشد فزاینده شاخصهای رعبآور در ناهنجاریها گردیده؛ بهطوری که رخدادهایی چون قتلهای سریالی، قتل زنان و کودکان؛ کودکآزاری؛ کودکربایی؛ باجگیری؛ کیفقاپی؛ موبایلربایی؛ سرقت؛ کلاهبرداری؛ تکدیگری و… ارکان اصلی خبرهای حوادث در سالهای پساجنگ این شهرها بهحساب میآیند. اینها بیانگر عقیم ماندن ظرفیتها و آسیبزدایی نشدن از فرهنگ عمومی در سایهی بیتوجهی به رشد اقتصادی، خدماتی و رفاه عمومی قابل تفسیرند.
نخبگان ما هیچگاه نتوانستند جهت پیشگیری از افتادم در دام شکاف دیدگاههای نظری و عملی راهکاری مناسب ارائه دهند. در حقیقت نهتنها دولتهای گوناگون نسبت به آسیبهای غیر فیزیکی ناشی از جنگ در این شهرها بیتفاوت بودهاند بلکه نهادهای تخصصی اجتماعی و فرهنگی نیز با سادهانگاری تنها به وظایف متداول خویش عمل کردند.
در سالهای بازسازی پس از جنگ، دولتمردان و مسئولان وقت بیتوجه به مقولهی «جامعهشناسی بازسازی» تنها به امر فیزیکی و کالبدی بازسازی توجه کردند. تبعات این نگرش نادرست بهویژه برای آبادان و خرمشهر با بافت و تاریخ منحصر به فرد شکلگیریشان بسیار جبرانناپذیر بود.
جامعهشناسی بازسازی به بررسی و تبیین ساخت دوباره شهر با توجه به عوامل تاریخی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی میپردازد. اگر به همه جنبهها و فرایندهای بازسازی توجه نشود، بازسازی صرفا بهمنزلهی «ساختمانسازی» خواهد بود و این منجر به شکلگیری احساس عدم تعلق در شهروندان میشود. رفتهرفته این احساس، زمینهساز تخریب مجدد شهر نه از نظر جسمی، بلکه از جنبه روانی، فرهنگی و اجتماعی خواهد شد حال هر چه بخواهد سیمای شهر بازسازی و زیبا شده باشد!
نخستین حرکتهای بازسازی همواره در بخش کالبدی انجام میشود زیرا در قیاس با زیانهای اجتماعی، ملموستر بوده و قابلیت امکان مشاهده در نگاه اول را داراست. در بازسازی توجه و ضرورت بر بازسازی فیزیکی است و گزارهها و الزامهای اخلاقی و فرهنگی که تداوم زندگی اجتماعی مستلزم وجود آنهاست، نادیده انگاشته میشوند. دکتر موسی عنبری؛ استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران با درک این موضوع به دنبال طرح مفهوم «بازسازی اجتماعی» تلاشهای بسیاری برای توجه دولتمردان به بازسازی اجتماعی مناطق جنگزده به انجام رساند اما تلاشهای او و دیگران در لابهلای انبوه نظریهها و پژوهشهای علمی، مکانی مناسبتر از بایگانی دانشگاهها و مجلههای علمی نیافت.
دکتر عنبری معتقد است آثار و پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، بهداشتی و فرهنگی جنگ تا سالیان طولانی پسازآن همواره وجود دارد درحالیکه آسیبهای فیزیکی بهراحتی قابل بازسازی و ترمیم هستند.
با شروع بازسازی در شهرهای جنگزده، بهمنظور اسکان آوارگان و ارائه خدمات دیگر، امکان کاهش مشکلات اقتصادی، اجتماعی و روانی ناشی از جنگ فراهم گردید، ولی نکته اساسی و مهم این است که بهرغم هزینههای فراوان، تحقیقات اجتماعی در بازسازی، نقش چندان مهمی نداشته است.
به گفتهی دکتر رسول ربانی، استاد علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان؛ «تخریب در جنگ صرفا به جنبههای کالبدی و ریختشناسی یک شهر مربوط نیست؛ بلکه تاثیرات بسیاری بر جنبههای روانی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دارد.»
قسمت بزرگی از آسیبها شامل موارد اجتماعی و فرهنگی است و به همین دلیل نادیده گرفتن آنها، منجر به بروز زیانهای دیگری خواهد شد. نمیتوان برای مردم آسیب دیده از جنگ تنها ساختمانهای زیبا ساخت و از آنها انتظار داشت که در این بناها با آرامش زندگی کنند حال آنکه هیچ اقدامی در بازسازی اجتماعی و فرهنگی آنها صورت نگرفته باشد.
در تخمین زیانهای وارده در جنگ، تنها موارد مادی و جانی برآورد شده است و تا کنون راهی برای برآورد زیانهای اجتماعی نداشتهایم، بنابراین درحالیکه در برآورد زیانهای جنگ نامی از مسائل اجتماعی برده نمیشود، بازسازی اجتماعی نیز در برنامههای بازسازی پساجنگ هیچگاه گنجانده نشد.
فاجعهها تاثیرات بسیاری در جوامع بر جای میگذارند، از جمله بروز تغییرات فیزیکی و کالبدی اما جنبهی مهم دیگر فاجعهها، تاثیرگذاری بر زندگی اجتماعی افراد است. با این حال رویتپذیری سریع ابعاد فیزیکی فجایع، مسئولان را به سمت بازسازی فیزیکی و به عبارتی امداد اولیه سوق میدهد درحالیکه اهمیت زیانهای اجتماعی کمتر از آسیبهای فیزیکی نیست!
یافتهها و نتایج حاصل از پژوهش در مقوله بازسازی مناطق جنگزده حاکی از سلطهی رویکرد فیزیکی و مادی به بازسازی است؛ اما با غیبت تعهد بروکراتیک در توجه به ابعاد اجتماعی و فرهنگی، شاهد نوعی بازسازی اجتماعی خودجوش و بومی بودهایم که وامدار درجههای بالایی از سرمایههای اجتماعی چون اعتماد، تعهد، همبستگی و همزیستی اجتماعی درونگروهی توسط خود مردم بوده است.
برای مثال در نبود بازسازی اجتماعی پایدار؛ این خود ساکنان آبادان و خرمشهر بودند که با بضاعت اندک و اتکا به هویت گذشته، اقدام بهنوعی «بازسازی اجتماعی خودجوش و درونزا» کردند که البته کافی نبود و هیچگاه نمیتواند جای بازسازی پایدار اجتماعی را بگیرد.
اولویت بازسازی اجتماعی ازآنرو حیاتی است که اگر مردم به همدیگر اعتماد نداشته باشند و نیز فاقد اعتماد و اطمینان به دولت و فرایند بازسازی باشند، شکست «بهترین نوع بازسازی» نیز محتمل خواهد بود. انجام پژوهشهای اجتماعی با رویکرد از پایین به بالا در روشن شدن زوایای بازسازی اجتماعی و پیمودن صحیحتر این مسیر قدمی مؤثر است.
خسارتهای مستقیم و مادی را میتوان بهتدریج و تا حدودی جبران نمود؛ ولی تلفات جانی و ظهور پدیدههای ناهنجار روانی، اجتماعی و فرهنگی از قبیل احساس حقارت، انزوا، روحیهی گریز، بیکاری، فقر، خودکشی، اختلافهای قومی، تنشهای فرهنگی و… که از معلولهای جنگ در همان زمان و پسازآن میباشد، کمتر قابل جبران و درمان است. چنین پیامدهایی و دهها پیامد دیگر ضرورت بهکارگیری سازوکارهای علمی و عملی در زمینه بازسازی اجتماعی و فرهنگی مناطق درگیر جنگ بهویژه در آبادان و خرمشهر را بیش از هر زمان دیگر الزامی میکند.
متأسفانه دولتها، بازسازی را تنها در ابعاد بازسازی فیزیکی و کالبدی میدیده و توجهی به دیگر ابعاد بازسازی این دو شهر با گذشتهی متفاوتشان در مقایسه با دیگر مناطق جنگزده نداشتهاند.
موفقیت در بازسازی اجتماعی و فرهنگی نشانههای بسیاری دارد. کاهش ناهنجاریها و رفتارهای ناپسند همچون دزدی، اخاذی، کلاهبرداری، رانت، رشوه، گرانفروشی، کمفروشی، تقلب، احتکار و… بدون اینکه بخواهد معلول حضور نیروهای کنترلکننده همچون نیروهای انتظامی و نهادهای نظارتی-امنیتی باشد. در واقع اگر به بعد بازسازی اجتماعی و فرهنگی توجه شود؛ افراد نسبت به اجتماع و حتی در سطح بزرگتر نسبت به انسان و طبیعت احساس تعهد و مسئولیت خواهند داشت و هم سبب میشود که عدم انجام رفتارهای سوء و ارتکاب جرم از جانب آنان نه به دلیل ترس از مراجع قهریه که به دلیل احساس تعهد اجتماعی نزد آنان باشد.
بعد دیگر بازسازی اجتماعی مربوط به اعتماد اجتماعی است که شامل اعتماد افراد یک اجتماع به همدیگر و همچنین به دولت است. اعتماد به دولت را میتوان از میزان اعتماد مردم به نهادهای دولتی دریافت. نمونههای اعتماد افراد به همدیگر در یک جامعه را نیز میتوان در رفتارهایی همچون میزان قرضدهی به همدیگر، میزان صداقت رفتاری و کلامی آنها و… سنجید.
دسترسی به دادههای تجمیعی هر کدام از شاخصهای اجتماعی در پهنهی سه دههی گذشته آبادان و خرمشهر؛ فرصت تحلیلهایی را در این باره فراهم میسازد که تابهحال ممکن نبوده است. تا آن زمان که قید محرمانگی از بسیاری دادههای اجتماعی برداشته نشود، نمیتوان برای دردهای مزمن؛ راه علاج یافت.
حسین دلیر















دیدگاهتان را بنویسید