زخم جنگ بر جان ایران
اسفند، ماه پایانی سال، همیشه در تهران قلب ایران عزیز پر از شور زندگی بوده و هست، چراکه مردم در تکاپوی مهیاکردن شرایط و خرید برای سال جدید هستند، اما امسال پایتخت نشان بارز و مشخصی از رنگ و بوی عید ندارد؛ جنگی ناخواسته بر جان پایتخت نشسته است.
خانهتکانی، خرید لباس و وسایل نو در آستانه نوروز باستانی، رسم و رسومی است که همه ایرانیان به آن پایبند هستند و هر خانوادهای بنا به توان و امکانات خود این آیین را گرامی میدارد تا با شروع سال جدید و بهار طبیعت همچون سال جدید، نو شود.
البته امسال بهار قرآن هم مقارن با اسفند است، ماه مبارک رمضان که همه مسلمانان این ماه پربرکت را با شور و نشاط برگزار میکنند. امسال اما مردم ایران ماه رمضان و اسفند برایشان بهگونهای دیگر رقم خورد و تلخترین و سختترین لحظات را تجربه کردند.
صبح روز شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ همزمان با دهم رمضان ۱۴۴۷ ه ق، با سهمگینترین و بیرحمانهترین حملات از سوی رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا به مناطقی از پایتخت از جمله بیت رهبری معظم انقلاب، ایشان همراه جمعی از اعضای خانواده و تعدادی از فرماندهان نظامی و همچنین تعدادی از شهروندان به فیض شهادت نائل آمدند، این اتفاق هولناک و ناگوار نقطه آغاز جنگی بود که دشمن زبون بر ملت ایران تحمیل کرد. هر لحظه صدای زوزه جنگندهها و انفجارهای مکرر و مهیب از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب پایتخت شنیده میشود؛ ستونهایی از دود و گرد و غبار غلیظ را هر شهروند تهرانی که در این روزها همچنان در پایتخت مانده است، حتما از دور یا نزدیک شاهد بوده است.
هرچند دامنه این جنگ تنها به پایتخت محدود نیست و شهرهای زیادی درگیر این حملات متجاوزانه شدهاند تا ملت سوگوار ایرانی باشند که با ناجوانمردانهترین حملات مواجه شده است. واقعیت جنگ در هر سطحی سیاهی، تباهی، نابودی، فشار روانی، فقدان و از دست دادن است و به گواه شواهد تاریخی در تمام طول تاریخ و در همه جای دنیا جنگ همیشه ویرانگر بوده است. کلانشهر زیبای تهرانی با جمعیتی چند میلیونی هرچند رمق قبل را ندارد و برخی از شهروندان خانه و کاشانه خود را رها کرده و به شهرستانهای دیگر رفتند؛ اما همچنان شهر به رغم خلوت شدن نسبت به شرایط عادی، همچنان زنده است و استوار. لحظهای را تصور کنید که یک مادر در حال برداشتن وسایل ضروری و چند تکه لباس است؛ نمیدانم آن وقت که چمدان میبست چه چیز در ذهن داشت اما میدانم که لحظه به لحظه این شرایط، سخت گذشته است.
تهران عزیز خالی از سکنه نیست
تهران عزیز اما خالی از سکنه نیست؛ هستند بیشمار افرادی که به اقتضای شرایط و موقعیت، ترک دیار نکرده و عالمانه و آگاهانه انتخاب کردند که محل زندگی خود را ترک نکنند؛ خانوادههایی که یکی از عزیزانشان به دلیل بیماری در بیمارستان بستری است، اعضای عزیز کادر درمان، نیروهای اورژانس و فوریتهای پزشکی، امدادگران هلال احمر، نیروهای نظامی و انتظامی، اهالی رسانه و خبرنگاران تنها بخشی از جامعهای هستند که اطمینان دارم اکنون در تهران حضور دارند.
هر لحظه با هر انفجار و هدف قرار گرفتن یک مکان، دامنه انفجارها گسترش یافته و کاشانههای زیادی را آوار و اتومبیلها و موتورسیکلتها را به آهنپاره تبدیل میکند. جانهای عزیزی میگیرد که هیچکدام از آنها نه نظامی هستند و نه مامور انتظامی و امنیتی و حتی تصور هم نمیکردند که چنین روزهایی را شاهد باشند.
توپخانه دشمن و لذت جنگ
توپخانه رسانهای دشمن در شبکههای فارسی زبان هم برای اربابش که دشمن قسم خورده ایران و ایرانی است، خوشرقصی میکند. اینها چنان خود را به نفهمی میزنند و از لذت جنگ میگویند که هر بینندهای را متعجب میکند؛ حتی خود آنها تصاویری از ویرانی و نابودی ساختمانها را نمایش میدهند اما در روز روشن و با وجود همه شواهد موجود باز هم میگویند که «حاشا و کلا» که غیرنظامیان هدف جنگ نیستند! در حالی که به اموال مردم خسارتهای سنگین میزنند و جان مردم را نشانه رفتهاند.
با همه این شرایط بسیار دشوار اما باز هم تهران تهران است، محکم و استوار ایستاده و محله به محله و کوچه به کوچه این شهر انتظار روزهای خوب و پر از آرامش را دارد. روزگاری که خنده کودکان و شور زندگی مانند گذشته همه جای شهر را پر کند.















دیدگاهتان را بنویسید