مـرورگر
چارچوب‌های حقوق بین‌الملل برای مخاصمات مسلحانه

اقتصاد نفت و گاز در جنگ

اهمیت اقتصاد نفت و گاز در شرایط جنگی به اندازه‌ای است که بسیاری از تحلیلگران روابط بین‌الملل، انرژی را یکی ‏از ارکان اصلی اقتصاد جنگ می‌دانند؛ اقتصادی که در آن منابع طبیعی، زیرساخت‌های انرژی و خطوط انتقال به ‏اهداف مستقیم یا غیرمستقیم عملیات نظامی تبدیل می‌شوند.‏
اشتراک گذاری
15 فروردین 1405
نویسنده : علی زارعی

نفت و گاز طی یک قرن گذشته به یکی از بنیادی‌ترین عناصر قدرت ملی، امنیت انرژی و ژئوپلیتیک جهانی تبدیل شده‌اند. در بسیاری از منازعات بین‌المللی، منابع هیدروکربوری نه تنها به‌عنوان یکی از عوامل شکل‌دهنده به تعارضات مطرح بوده‌اند، بلکه در طول جنگ نیز به‌عنوان ابزار استراتژیک برای تأمین مالی عملیات نظامی، اعمال فشار اقتصادی بر دشمن و کنترل معادلات قدرت مورد استفاده قرار گرفته‌اند. اهمیت اقتصاد نفت و گاز در شرایط جنگی به اندازه‌ای است که بسیاری از تحلیلگران روابط بین‌الملل، انرژی را یکی از ارکان اصلی اقتصاد جنگ می‌دانند؛ اقتصادی که در آن منابع طبیعی، زیرساخت‌های انرژی و خطوط انتقال به اهداف مستقیم یا غیرمستقیم عملیات نظامی تبدیل می‌شوند.

در شرایط مخاصمه مسلحانه، نفت و گاز دارای سه کارکرد اساسی هستند: نخست به‌عنوان منبع درآمد برای دولت‌ها و گروه‌های درگیر در جنگ؛ دوم به‌عنوان زیرساخت حیاتی برای تأمین سوخت ماشین جنگی؛ و سوم به‌عنوان اهرم فشار ژئوپلیتیکی در نظام بین‌الملل. بسیاری از جنگ‌های قرن بیستم و بیست و یکم نشان داده‌اند که کنترل میادین نفتی، پالایشگاه‌ها، پایانه‌های صادراتی و خطوط لوله می‌تواند تأثیر مستقیمی بر نتیجه جنگ داشته باشد.

به‌عنوان نمونه، در جنگ جهانی دوم، دسترسی آلمان نازی به منابع نفتی قفقاز و رومانی یکی از اهداف استراتژیک این کشور بود و ناکامی در تأمین پایدار سوخت برای ماشین نظامی، یکی از عوامل تضعیف توان جنگی آن محسوب می‌شد. در همین چارچوب، برخی پژوهشگران اقتصاد سیاسی انرژی معتقدند که امنیت انرژی در زمان جنگ، بخشی از امنیت ملی محسوب می‌شود و فقدان آن می‌تواند به شکست نظامی منجر گردد!

جایگاه اقتصاد نفت و گاز

اقتصاد نفت و گاز در جنگ تنها محدود به تأمین سوخت نیست، بلکه به شبکه پیچیده‌ای از تولید، انتقال، تجارت و قیمت‌گذاری در بازار جهانی مرتبط می‌شود. جنگ‌ها اغلب موجب اختلال در عرضه انرژی، افزایش قیمت نفت و بی‌ثباتی در بازارهای جهانی می‌شوند. برای مثال، بحران نفتی ۱۹۷۳ که در پی جنگ اعراب و اسرائیل رخ داد، نشان داد که چگونه نفت می‌تواند به یک ابزار سیاسی در روابط بین‌الملل تبدیل شود. کشورهای عضو سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) با استفاده از تحریم نفتی علیه برخی کشورهای غربی، توانستند تأثیر قابل توجهی بر اقتصاد جهانی بگذارند و مفهومی تازه با عنوان سلاح نفت را در ادبیات ژئوپلیتیک تثبیت کنند!

اقتصاد نفت و گاز در جنگ معاصر

در بسیاری از جنگ‌های معاصر نیز نفت و گاز به منبع تأمین مالی جنگ تبدیل شده‌اند. در برخی کشورها، گروه‌های مسلح غیردولتی با کنترل میادین نفتی یا قاچاق فرآورده‌های نفتی، منابع مالی قابل توجهی برای ادامه جنگ فراهم کرده‌اند. نمونه بارز آن، فعالیت‌های گروه داعش در عراق و سوریه در دهه ۲۰۱۰ است که با بهره‌برداری غیرقانونی از چاه‌های نفتی و فروش نفت در بازار سیاه، توانست بخش مهمی از هزینه‌های جنگی خود را تأمین کند. چنین پدیده‌ای نشان می‌دهد که اقتصاد نفت و گاز در جنگ، تنها به دولت‌ها محدود نمی‌شود و بازیگران غیردولتی نیز می‌توانند در این حوزه نقش مؤثری ایفا کنند.

با وجود اهمیت اقتصادی و نظامی منابع انرژی، حقوق بین‌الملل تلاش کرده است تا قواعدی برای محدود کردن آثار مخرب جنگ بر منابع طبیعی و زیرساخت‌های انرژی تدوین کند. حقوق بین‌الملل مخاصمات مسلحانه که گاه با عنوان «حقوق جنگ» یا «حقوق بشردوستانه بین‌المللی» شناخته می‌شود، مجموعه‌ای از قواعد و اصول است که هدف آن کاهش رنج انسانی با محدود کردن روش‌ها و ابزارهای جنگ است. این قواعد عمدتاً در کنوانسیون‌های لاهه ۱۹۰۷ و کنوانسیون‌های ژنو ۱۹۴۹ و پروتکل‌های الحاقی ۱۹۷۷ تدوین شده‌اند.

یکی از اصول بنیادین حقوق بین‌الملل جنگ، اصل تمایز میان اهداف نظامی و اهداف غیرنظامی است. بر اساس این اصل، طرف‌های درگیر در جنگ باید میان اهداف نظامی مشروع و اموال غیرنظامی تمایز قائل شوند و تنها اهداف نظامی را مورد حمله قرار دهند. در چارچوب این اصل، زیرساخت‌های نفت و گاز در صورتی که نقش مستقیم در عملیات نظامی داشته باشند، می‌توانند به‌عنوان هدف نظامی تلقی شوند. برای مثال، پالایشگاه‌هایی که سوخت نیروهای نظامی را تأمین می‌کنند یا خطوط لوله‌ انتقال و یا خطوط کشتیرانی که برای پشتیبانی لجستیکی استفاده می‌شوند، ممکن است هدف حملات نظامی قرار گیرند.

با این حال، حقوق بین‌الملل جنگ محدودیت‌هایی را نیز برای حمله به چنین زیرساخت‌هایی تعیین کرده است. اصل تناسب یکی از این محدودیت‌ها است. بر اساس این اصل، حتی اگر یک هدف نظامی مشروع باشد، حمله به آن نباید موجب خسارات جانبی بیش از حد به غیرنظامیان یا محیط زیست شود. در مورد تأسیسات نفت و گاز، خطرات زیست‌محیطی ناشی از تخریب میادین نفتی، پالایشگاه‌ها یا مخازن ذخیره بسیار قابل توجه است. نمونه تاریخی این موضوع در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ مشاهده شد، زمانی که نیروهای عراقی با آتش زدن صدها چاه نفت در کویت، یکی از بزرگ‌ترین فجایع زیست‌محیطی ناشی از جنگ را رقم زدند.

اقتصاد نفت و گاز و محیط زیست

حقوق بین‌الملل محیط زیست نیز به‌تدریج در حال تأثیرگذاری بر حقوق جنگ در حوزه انرژی است. تخریب گسترده منابع طبیعی، از جمله میادین نفت و گاز، می‌تواند نقض قواعد مربوط به حفاظت از محیط زیست در زمان جنگ تلقی شود. پروتکل الحاقی اول به کنوانسیون‌های ژنو در ماده ۵۵ تصریح می‌کند که طرف‌های مخاصمه باید از وارد آوردن خسارات گسترده، بلندمدت و شدید به محیط زیست طبیعی خودداری کنند. این قاعده می‌تواند در مواردی که تأسیسات نفتی به شکلی هدف قرار می‌گیرند که موجب آلودگی گسترده محیط زیست می‌شود، کاربرد داشته باشد.

علاوه بر این، مسئله مالکیت و بهره‌برداری از منابع نفت و گاز در سرزمین‌های مورد تخاصم نیز از منظر حقوق بین‌الملل اهمیت ویژه‌ای دارد. طبق قواعد حقوق اشغال نظامی، قدرت اشغالگر نمی‌تواند منابع طبیعی سرزمین اشغالی را به نفع خود استخراج یا بهره‌برداری کند، مگر در چارچوب اداره موقت و به نفع جمعیت محلی.

این اصل در ماده ۵۵ مقررات لاهه ۱۹۰۷ مطرح شده است و تأکید می‌کند که قدرت اشغالگر صرفاً «مدیر و بهره‌بردار» اموال عمومی در سرزمین اشغالی محسوب می‌شود. در دهه‌های اخیر، با افزایش اهمیت امنیت انرژی در نظام بین‌الملل، موضوع حفاظت از زیرساخت‌های نفت و گاز در برابر حملات نظامی و خرابکارانه نیز اهمیت بیشتری یافته است. بسیاری از کشورها تأسیسات انرژی را در زمره «زیرساخت‌های حیاتی» قرار داده‌اند و برای حفاظت از آن‌ها تدابیر امنیتی ویژه‌ای اتخاذ کرده‌اند. حملات به خطوط لوله، پایانه‌های صادراتی و پالایشگاه‌ها می‌تواند آثار اقتصادی گسترده‌ای نه تنها برای کشور هدف، بلکه برای بازار جهانی انرژی داشته باشد.

از منظر اقتصاد سیاسی، جنگ‌ها اغلب موجب تغییر در الگوهای تجارت انرژی، مسیرهای انتقال و حتی ساختار بازار جهانی نفت و گاز می‌شوند. برای مثال، جنگ‌ها می‌توانند موجب تغییر در مسیر خطوط لوله، افزایش سرمایه‌گذاری در منابع جایگزین یا تنوع‌بخشی به منابع تأمین انرژی شوند. چنین تحولاتی در بلندمدت می‌توانند ساختار ژئوپلیتیک انرژی را تغییر دهند. برخی پژوهشگران معتقدند که جنگ‌ها در بسیاری موارد به‌عنوان «شتاب‌دهنده تحولات انرژی» عمل می‌کنند و موجب بازآرایی نظام انرژی جهانی می‌شوند.

در مجموع، اقتصاد نفت و گاز در جنگ را می‌توان در تقاطع سه حوزه اصلی تحلیل کرد: اقتصاد سیاسی انرژی، استراتژی نظامی و حقوق بین‌الملل. منابع هیدروکربوری از یک‌سو می‌توانند عامل شکل‌گیری تعارضات باشند و از سوی دیگر در طول جنگ به ابزار قدرت و تأمین مالی تبدیل شوند. در عین حال، حقوق بین‌الملل تلاش کرده است با تدوین قواعدی برای محدود کردن حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی، حفاظت از محیط زیست و تنظیم بهره‌برداری از منابع در سرزمین‌های اشغالی، آثار مخرب جنگ بر منابع انرژی را کاهش دهد. با این حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، ملاحظات نظامی و ژئوپلیتیکی بر قواعد حقوقی غلبه کرده و منابع نفت و گاز همچنان یکی از اهداف اصلی در مخاصمات مسلحانه باقی مانده‌اند.

علی زارعی (کارشناس ارشد مهندسی نفت)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *