مسقط، پایتخت دیپلماسی غیرنمایشی
دیپلماسی، پیش از آنکه مهارت بیان باشد، هنر مدیریت تمایلها و نیتهاست. در جهانی که هر اقدام سیاسی به رویداد رسانهای بدل میشود و هر سکوت، بار تفسیری پیدا میکند، انتخاب محل مذاکره خود بخشی از متن سیاست است. بافتاری که پیش از تبادل واژه، مفهوم مستتر در پیام را منتقل میکند. در این معنا، مکان مذاکره نه فضایی خنثی، بلکه متغیری فعال در معادله قدرت، ادراک متقابل و امنیت خواهد بود.
در روابط پرچالش ایران و ایالات متحده، بنبست گفتوگو اغلب نه از اختلاف بر سر مفاد، بلکه از ناتوانی در ساختن فضایی قابلتحمل ناشی میشود. فضایی که باید بهاندازه کافی امن و بیطرف باشد تا طرح ایدههای بنیادین و حتی تغییر موضع یا عقبنشینی راهبردی در آن ممکن شود. بدون چنین فضایی، گفتوگو بهسرعت به نزاع دیپلماتیک یا رقابت نمادین فرو میغلتد.
از این منظر، انتخاب عمان نه تصادفی است و نه صرفاً برآمده از روابط حسنه. مسقط؛ گزینهی معقول و برآیند محاسباتی، عقلانی و چندلایه در سطوح نهادی، رسانهای و ژئوپلیتیکی هر دو طرف است. عمان در دو دهه اخیر بارها میزبان تبادل پیامهای رسمی و غیررسمی بوده و حتی در اوج بحرانها، نقش میانجیگری خود را کنار نگذاشته است. برخلاف برخی بازیگران منطقه، مسقط نه با ابزارهای سخت و نه با ژستهای تبلیغاتی که با اتکا به عقلانیت سیاسی و اعتمادسازی، کوشیده از دامنه تنشها در متلاطمترین جغرافیای جهان بکاهد.
در ادامه و برای برهان بیشتر، ۱۲ دلیل از تاریخ، امنیت، روانشناسی مذاکره و سیاست سایهها آوردهام تا پاسخی کاملتر به چرایی برگزیدن مسقط بهعنوان زمین بیطرف مذاکره تهران و واشینگتن ارائه دهم.
۱- سرمایه اعتماد تاریخی و تداوم نهادی آن را باید مهمترین دلیل انتخاب مسقط بهعنوان پل تبادل پیام دانست. عمان تنها میانجی و واسطهای است که اعتماد میان تهران و واشینگتن را بهمثابه سرمایهای راهبردی حفظ میکند، نه رویکردی مقطعی که در پی محاسبه فرصت-هزینه باشد. این اعتماد حاصل برقراری کانالهای ارتباطی در سطوح مختلف و پذیرش ریسک از سوی نهادهای تصمیمساز امنیتی بهویژه در ایران است. نکته مهم آن است که این اعتماد، شخصمحور یا کوتاه مدت نیست، بلکه در حافظه نهادی دو طرف رسوب دارد. عمان توانسته دیپلماسی مسیر دوم و کانالهای کمصدا را بهگونهای مدیریت کند که گفتوگو حتی در غیاب پیشرفت، قطع نشود و «تماس» به «بحران» ترجمه نگردد.
۲- عمان طرفدار دکترین «بیطرفی فعال» است؛ رویکردی فراتر از ژستهای اخلاقی و نمایشی، با منطق محاسبه و کارکرد. مسقط بر منازعه ایران–آمریکا هیچ سرمایهگذاری ایدئولوژیکی ندارد و همین تعهد هویتی، آن را به میزبان قابلاتکاتری بدل میکند. این بیطرفی به معنای انفعال نیست، بلکه به معنای مدیریت همزمان دسترسی و فاصله در تعامل با هر دو طرف مذاکره است. عمان آگاهانه «میز مذاکره» را از «روابط دوجانبه» تفکیک میکند و اجازه نمیدهد هزینههای یکی، دیگری را مسموم کند.
۳- توانمندی در مهار همزمان میدان روانی و رسانهای مذاکرات، دیگر دلیل این انتخاب است. بسیاری از پایتختها ناخواسته مذاکره را به صحنه مصرف رسانهای و رقابت روایتی بدل میکنند. مسقط اما از اقتصاد رسانهای سیاست خارجی فاصله دارد و اصولاً انگیزهای برای تولید خبر، تصویر یا پیروزی نمادین ندارد. چنین ساختاری، فشارهای وارده بر مذاکره را میکاهد و امکان تعلیق مبتکرانه را فراهم میکند. در چنین فضایی، شکست موقت به فاجعه رسانهای بدل نمیشود و سکوت، بخشی از فرآیند و ریتم طبیعی گفتوگو تلقی میگردد، نه بنبست.
۴- عمان نه رقیب سیاسی و اقتصادی ایران در موضوع تحریمهاست و نه میدان تسویهحسابهای تاریخی یا منطقهای. همین موقعیت، مسقط را به مکانی کمهزینه برای سیاست داخلی آمریکا نیز تبدیل میکند. پایتختی که نه حساسیت کنگره را برمیانگیزد و نه به چالش نمادین در جهتگیری سیاسی واشینگتن بدل میشود. افزون بر این، مقبولیت عمان نزد نهادهای فراملی و بازیگران اروپایی، هزینه مذاکرات را کاهش داده و آن را از حاشیهسازیهای سیاسی مصونتر میکند. از این نظر میتوان نفوذ حداقلی بازیگران ثالث و دوری از رقابتهای جانبی را، مزیتی مهم برای این سلطاننشین عربی در نظر آورد.
۵- شهر، ریتم و فرهنگ سیاسی عمان بهگونهای است که فعالسازی حافظه تهدید تاریخی را به حداقل میرساند. این فضا به کاهش سوءبرداشتهای ارتباطی و فرهنگی کمک میکند و امکان آزمون ایدههای خام را بدون تعهد فوری فراهم میآورد. مذاکرهکننده در مسقط کمتر در وضعیت دفاعی قرار میگیرد و بیشتر در وضعیت محاسبه است. این آرامش ادراکی، کیفیت تصمیمسازی بهویژه برای طرف ایرانی را ارتقا میدهد و خطای ناشی از فشار را کم میکند.
۶- بسیاری از بازیگران منطقه تمایل دارند چنین گفتوگوهایی را به صحنه تثبیت نقش خود یا ابزار چانهزنی جانبی بدل کنند. عمان نه چنین تمایلی دارد و نه چنین نیازی. خویشتنداری سیاسی مسقط، پرهیز از مصادرههای نمادین و بیمیلی به سیاست نمایشی؛ تمرکز مذاکرات را بر متن و فرآیند مفاهمه حفظ میکند. این ویژگی امکان بازتولید گفتوگو در مقاطع مختلف را بدون هزینه حیثیتی یا فرسایش اعتبار فراهم میسازد. بهویژه برای جمهوری اسلامی ایران که بیتمایل به منطقهای شدن ناخواسته مذاکرات است؛ عمان محیطی بهغایت بکر محسوب میشود.
۷- عمان توان بالایی در حفظ توازن میان شفافیت حداقلی و محرمانگی دارد. میداند کجا و چه زمانی باید دیده و نادیده شود. این تشخیص آگاهانه و سنتی؛ حضور هیئتهای غیررسمی، کارشناسی و حتی آزمایشی را بی مسئله میکند. در چنین فضایی، سناریوها پیش از اعلان عمومی پخته میشوند و مذاکره را از دام افشای زودهنگام میرهاند.
۸- در پرونده روابط دوجانبه ایران و عمان، کمتر و شاید هیچگاه نتوان برگی منفی یافت. حافظه مثبت مسقط در پروندههایی مانند تبادل زندانیان و عدم پیوند نام این کشور با تنشهای گذشته، بار روانی مذاکره را کاهش میدهد. گفتوگو در مسقط با الزام به «شروع از صفر» آغاز میشود، نه بازخوانی رخدادهای تلخ پیشین. این وضعیت، انعطاف ذهنی طرفین را به شکلی مطلوبی افزایش میدهد.
۹- تمرکز و انسجام تصمیمگیری در ساختار حکمرانی عمان، چابک و غیر پراکنده است. نقش مستقیم اراده سلطان در سیاست خارجی، امکان تعهد معتبر و مدیریت وقفهها را افزایش میدهد. عمان تجربه مدیریت شکست مذاکره بدون فروپاشی کانال را دارد؛ مهارتی که در دیپلماسی پیچیده، گاه مهمتر از دستیابی به خود توافق است. این کشور میداند چگونه سکون و وقفه در مذاکره را بدیل شکست و پایان دیپلماسی کند.
۱۰- عمان، تجربه عملی و میدانی ویژهای در پروندههای حساس منطقهای دارد. مسقط نشان داده که میتواند همزمان با بازیگران متخاصم، کانال فعال داشته باشد و زبان غیررسمی میدان را هم بفهمد. این تجربه عملی، توان تشخیص خطوط قرمز واقعی را افزایش داده و از سوء محاسبه رایج جلوگیری میکند. چنین مهارتی برای مذاکرات حساس، مزیتی نادیده و خاموش اما تعیینکننده به شمار میرود.
۱۱- ایران استدلالهای متنوعی برای کنار گذاشتن پیشنهاد میزبانی و نقشآفرینی سایر کشورهای همسایه دارد. ترکیه با جاهطلبی در نقشآفرینی، امارات با پیوندهای حساس امنیتی، عربستان با موقعیت رقابتی و عراق با شکنندگی نهادی، هر یک زیان و ریسک قابلتوجهی دارند. برخلاف غالب پایتختها، مسقط اما هیچکدام این تهدیدها را نداشته و بیتمایل به نقشآفرینی نمایشی و پرهیز از میزبانی هزینهزا است.
۱۲- مسقط را میتوان بهمثابه شیوهای برای دیپلماسی در نظر آورد که فراتر از جغرافیا و مکان، امکان تنشزایی و مفاهمه را ممکن میکند. انتخاب عمان یعنی انتخاب دیپلماسی بردبارانه، مدیریت زمان و اولویت دادن فرآیند بر نتیجه نهایی. نوعی دیپلماسی که هدف غاییاش توافق فوری نبوده و کوشا به حفظ کانال گفتوگو و کاهش هزینه تصمیمسازی است.
عمان نه قول حل سریع میدهد و نه بحران را به نمایش میگذارد؛ کار دیگری میکند: بحران را قابل مدیریت نگه میدارد، باب گفتوگو را باز میگذارد و تنش را مهار میکند. در روزگاری که دیپلماسی بهسرعت به صحنه نمایش بدل میشود، عمان یادآور سیاستی است که در آن سکوت، بخشی از راهبرد تلقی میشود و غیبت از قاب دوربین، حاوی پیام است. گاهی دیده نشدن، مؤثرترین شکلِ دیده شدن در فضای سیاسی منطقه است. به همین دلیل باید مسقط را پایتخت دیپلماسی غیرنمایشی و بیصدا نامید. / روزنامه اروند
حسین دلیر















دیدگاهتان را بنویسید