شهادت در میانه میدان
اطلاعیه سحرگاهی شورای عالی امنیت ملی به حدود ۲۰ ساعت گمانهزنی و اضطراب در ایران پایان داد. آسمان میهن در جدال تاریک و روشنای بامداد یکشنبه بود و همچنان به تکذیب شایعه امید داشتیم که خبر بزرگ منتشر شد: «حضرت آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای، رهبر معظم انقلاب در حمله هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیده است.» خبری که با تأیید رسمی نیز باورپذیر نمینمود!
در جدال بیوقفه اندوه، بهت، خشم و دلواپسی، نمیدانی در لحظهی چشیدن تلخی واقعیت، کدامین حس را بروز دهی! اشک بیاختیار از چشم سرازیر میشود اما دیگر واکنشها به انتظار «بهت» نشستهاند. مبهوت ماندهای و برای دقایقی اختیار تفکر از کف رفته است. این حد از خِردگریزی را برای دشمنان ایران متصور نبودم. ترور عالیترین مقام یک کشور –حتی اگر دشمن تلقی شود– آن هم در دفتر کارش، مشمول هیچ قاعده و توجیهی نمیگردد.
تروریستهای آمریکایی-صهیونی از خط قرمزی گذشتند که مجوز عبور از هر محذوریت و محدودیتی را به جمهوری اسلامی ایران میدهد. اقدامی که بهقاعده معمول، با عقل حسابگر یانکیها کمترین تناسبی ندارد. حذف پیشوای سیاسی ایران و زعیم برجسته جهان تشیع، پیامدی فراتر از حق مشروع پاسخگویی دارد و میتواند به گشودن جعبه پاندورا در غرب آسیا بینجامد. نشانهای از فروپاشی ساختاری و هرجومرج در ایران به چشم نمیخورد. بدان معنا که دشمن در آرزوی دیرینه تغییر رژیم، تجزیه و حتی درک ساختار حکمرانی ایران، بار دیگر مرتکب خطایی بزرگ شده است.
هرچند دیر اما کینهتوزان در خواهند یافت که ایرانِ پساخامنهای دیگر قائل به بردباری و صبر راهبردی نیست. دیگر نه سقفی برای واکنش باقی مانده و نه شرطی برای مهار تنش. از این پس مسامحه و گذشتی در خونخواهی رهبر شهید روا نخواهد بود و انتقام از آمران و عاملان این جنایت تروریستی، به وظیفهای مشروع بدل میگردد. این ترور غیرقانونی، با هر هدفی که صورت گرفته باشد، بیگمان نتیجهای متفاوت از خواست عاملان و آمران خواهد داشت. گزافه و اوهام نیست اگر نظم ژئوپلیتیکی منطقه را به دو بازه پیش و پس از این رخداد تقسیم کنیم.
خون این پیر پارسا، سرآغاز بیداری وجدانها و خروش آزادیخواهان بهویژه مسلمانان و شیعیان علیه شقیترین نیروهای اهریمنی خواهد شد. قائد بزرگ ما به مرگ طبیعی یا بیماری، جهان فانی را ترک نگفت. او را در میانه خطر قطعی به شهادت رساندند؛ نه در جانپناهی ژرف، نه در جغرافیای امن و نه در کشوری بیگانه! همچون سالیان زمامداری، کیفیت عروج این رهبر دهر نیز معنا و تأویلی اساطیری یافت. فرماندهی که تا واپسین دم، سنگر ایستادگی در برابر جهانخواران را ترک نکرد و پیشمرگ ایران شد.
ایرانمردی که طی ۳۶ سال و ۸ ماه و ۲۶ روز زعامت، همت خود را مصروف واکسینه کردن جامعه در برابر خودتحقیری و باورمندسازی به انگاره «ما میتوانیم» کرد. کیست اهل یقین و خودآگاهی باشد و گمان برد میراث سید علی، در فقدانش ضایع و تباه گردد! سازهای که او برای پابرجایی جمهوری اسلامی حتی در سختترین حادثهها پیریزی کرده، به هیچ طوفان و بورانی از هم گسیخته نگردد. نظم سیاسی، یکپارچگی تصمیمگیری و روحیه ملی ما حتی در این شرایط بهغایت بحرانی، مایه حیرت ناظران مستقل شده است. نظام سیاسی ما با ظرفیتی که در جذب و مهار انواع بحران در ساختار خود دارد، میتواند تکانههای سخت را مدیریت کرده و خود را با شرایط پیچیده تطبیق دهد.
هسته مستحکم جمهوری اسلامی با واکنشی بیدرنگ و در اجرای اصل ۱۱۱ قانون اساسی، شورای موقت رهبری را مرکب از مسعود پزشکیان (رئیسجمهور)، حجتالاسلام غلامحسین محسنی اژهای (رئیس قوه قضائیه) و آیتالله علیرضا اعرافی (فقیه شورای نگهبان) تشکیل داد. سازوکاری با هدف جلوگیری از خلأ قدرت و تضمین استمرار اداره کشور که حتی برای دوران پرمخاطره انتقال قدرت؛ تدبیری سریع و کمنظیر به شمار میآید.
قدرت سیاسی در نهایت همیشه فانی است؛ آنچه میماند معماری نهادی و حافظه تاریخی ملتهاست. ترور رهبر انقلاب بیگمان ضایعهای بزرگ است، اما میراث حکمرانی صبورانه و مستقل او به شبکهای از نهادها، تجربهها و باورهای جمعی پیوند خورده تا بیاتکا به افراد تداوم یابد. ثبات ساختار تصمیمگیری، مدیریتی و نظامی کشور پس از شهادت فرمانده کل قوا از منظر واقعگرایی سیاسی، رخدادی کمنظیر است؛ حتی اگر محکوم به سانسور در روایت رسانههای اصلی جهان گردد.
راز این تابآوری در معماری شبکهای و نظام تصمیمگیری چندلایه ایران نهفته است. مدلی که طی دو دهه اخیر و بهتدریج با درک تهدیدهای فزاینده محیط پیچیده ژئوپلیتیک غرب آسیا شکل گرفته است. جمهوری اسلامی با هدف آمادگی کامل برای ورود به نبرد بزرگ –نه تنها در دفاع که برای اداره کشور– از دکترین حکمروایی موزاییکی بهره میگیرد. بدین معنا که هیچ بخشی، معطل دیگری و منتظر دستور از بالا نمیماند.
به گواه تاریخ، ظرفیتهای پنهان جامعه ایرانی در هنگامه بحران بهتر از هر زمان بروز مییابد. در چنین بزنگاههایی، روشن میشود یک کشور تا چه اندازه بر شانه نهادها و تجربههای جمعی خود ایستاده و تا چه اندازه متکی بر شخصیتهاست.
به همین دلیل این حادثه دردناک، بیش از آنکه پایان خیالی دوره جمهوری اسلامی باشد، آغاز مرحلهای نوین در استحکام سازه حکمرانی و پیکره اجتماعی ایران خواهد بود. فرآیندی که قابلیت اثرگذاری بر معادلات پیرامونی را بیش از همیشه داراست.
کتاب قطور تاریخ، پر از صفحههایی است که یک ملت ناگهان در برابر آزمونی بزرگ ایستاده و ماندگاری و سربلندی را انتخاب کرده است. ایران امروز در چنین آزمونی به سر میبرد؛ هنگامهای که اندوه و مسئولیت در هم گره خورده و برایمان گزیری نمیماند جز برخاستن و ایستادن در سختترین شرایط و تلخترین لحظهها.















دیدگاهتان را بنویسید