در امتداد حسرت
آبادان بیش و پیش از آنکه به قامت یک شهر سنتی با همان مشخصههای رشد و تکوین تبدیل به یک شهر شده باشد به دنبال یک پدیده صنعتی و در پاسخ به نیاز سکونت پیرامون پالایشگاه نفت بنایش گذارده شد. به همین خاطر یک «شهرشرکت» یا «نفتشهر» است. هرچند بانیان ابتدایی آبادان؛ محلههایی چون «بریم»، «بوارده» و دیگر محلههای شرکتینشین را بر مبنای اصولی دقیق و هوشمندانه ساختهاند وانگهی توسعه شهرنشینی و رخدادهای پساجنگ منجر به ظهور فضاهای شتابزده و طراحی نشدهی فراوانی در این شهر گشت.
معماری و شهرسازی آبادان از منظر تخصصی و حتی عمومی؛ جستاری حساس و جذاب به شمار میرود. دراینباره با «محمدحسین رضاپناه»، مدرس دانشگاه به گفتوگو پرداختهام. رضاپناه، متولد ۱۳۶۰ و اهل آبادان است. دکترای معماری دارد و در دانشگاههای آزاد واحد پردیس تهران، واحد ماهشهر و واحد الکترونیک به تدریس معماری، تاریخ معماری، طراحی و شهرسازی میپردازد.
این مصاحبه جذاب است و هم آموزنده. اینکه از نظر معماری و شهرسازی چه هستیم، چه بودهایم و چه بر سرمان آمده است.
دلیر: در همین ابتدا علاقهمندم بدانم؛ آبادان شهر زیبایی بهحساب میآید یا نه؟
رضاپناه: مایلم به این سؤال در دو مرحله پیش و پس از وقوع جنگ تحمیلی جواب دهم. اگر موافق باشید هر کجا که مسیر گفتوگو ایجاب کرد از خرمشهر هم نام خواهم برد. این دو شهر با همهی تفاوتهای تاریخی، اجتماعی و حتی صنعتی؛ وجوه مشترک فراوانی دارند. در گذشته آبادان و خرمشهر در مقایسه با وضعیت شهرسازی در آن روزگار، جزء زیباترین شهرهای ایران به شمار میرفتند. اما بعد از جنگ با کجسلیقگیهای صورت گرفته در مطالعات نادرست طرح بازسازی و اجرای ناقص این فرایند مهم؛ کارکرد زیبایی شناسانه این دو شهر کارایی گذشته خود را از دست داد. این مسئله، آبادان و خرمشهر را به محدودهای آشفته تبدیل کرد که با همهی ظرفیتهای اقلیمی و محیطی؛ متاسفانه هماینک به لحاظ منظر شهری چندان زیبا به نظر نمیرسند.

محمدحسین رضاپناه؛ دکترای معماری و مدرس دانشگاه
دلیر: تحلیل و نقد معماری یکی از وجوه مهم ادبیات معماری است که با هدف سنجش اندیشهها و تفسیر آثار معماری صورت میگیرد. به همین خاطر نقد معماری امروز یکی از مباحث مهجور و فراموش شده جامعه ماست. چه نقدی بر معماری و شهرسازی امروز آبادان و خرمشهر دارید؟
رضاپناه: نقد معماری معاصر از موضوعاتی است که باید دقیق و با استفاده از تحلیل آثار و جریانات فکری دوران معاصر مورد بررسی قرار گیرد. جایگاه خالی آن در معماری ما بهخوبی قابل مشاهده است. معماری معاصر به فراخور شرایط زمانی و مکانی و جریانات اجتماعی و فرهنگی و آموزشی تاثیرات گوناگونی را به خود دیده که هرکدام بازتاب شرایط خاص دوران خود بودهاند.
با توجه به معماری امروز در آبادان و خرمشهر و آثار شکل گرفته در این دو شهر به نظر میرسد که در خلق آنها هیچگونه اندیشه و هدف مشخصی نبوده و میتوان ادعا کرد که به دلیل نبود همین اندیشه و فلسفهی مدون و روشن؛ معماری این دو شهر سالهاست که مبتلا به یک اسکیزوفرنی فلسفی و کالبدی شده است. تغییرات سریع و بیقاعده در کالبد هر دو شهر را میتوان بهعنوان نشانهی آشکار این بیماری در نظر گرفت.
دلیر: همین تغییرات سریع و بیقاعده سبب از بین رفتن حس مکان و احساس تعلق به محیط در این دو شهر شدهاند؟
رضاپناه: بله نکتهی مهمی را اشاره کردید. اگر تعریف درستی از شهر بهعنوان یک موجود زنده و ارگانیک را ارائه داده بودیم و یا قانونی برای این تغییرات تدوین کرده بودیم، در حال حاضر شاهد این آشفتگی نبودیم. در این شهرها نقش پیادهمحوری و شهر پیاده یا شهر انسانی که در اصطلاح مردممحور نامیده میشوند بهکلی فراموش شدهاند.
اجرای هر طرح و برنامهای در شهرها مراحل متعددی دارد. مراحلی که از مطالعات توصیفی و شناخت دقیق از منطقه، اولویتهای ساکنان، ظرفیتهای منطقه یا محل، نحوه و میزان مشارکت مردم را شامل شده و پس از این مراحل است که برنامهریزان اقدام به تهیه برنامه کرده و مجریان آن را بهصورت عملیاتی در میآورند. چون شهروندان؛ مصرفکنندگان نهایی طرحها هستند به همین جهت شریک کردن آنان در فرایند برنامهریزی موجب کارایی بیشتر طرحها شده و باعث احساس تعلق در ساکنان شهر میگردد. اینکه آبادان و خرمشهر هماینک شهرهای مردممحوری نیستند به دلیل نبود روح و حس مکان در کالبد شهری آنهاست. برای افرادی که با مباحث شهرسازی و معماری بیگانهاند این موضوعات خندهآور به نظر میرسند. همین گزارهها و بیتوجهی به نقش انسان در شهر باعث شده که همواره نظارهگر این سیمای آشفته در آبادان و خرمشهر باشیم.
دلیر: «یان گل»، معمار و شهرساز برجسته دانمارکی میگوید «ابتدا ما شهرها را شکل میدهیم و سپس آنها ما را شکل میدهند». این جمله به معنی تاثیر زیاد چارچوبهای فیزیکی ساختهی خودمان که در آن زندگی میکنیم بر رفتار و شیوهی زندگیمان است. با در نظر گرفتن این حقیقت، تاثیر محیط شهری بر شهروندان آبادان و خرمشهر را چگونه ارزیابی میکنید؟
رضاپناه: در اینجا باید به بعد روانشناسی محیط اشاره بکنم که به مباحث ادراک، شناخت و رفتار و نحوهی کنش متقابل انسان و محیط میپردازد. برای این مبحث میتوان از عنوانهایی دیگر مانند ارتباط انسان-محیط و جامعهشناسی محیطی و بومشناسی انسانی نیز استفاده کرد. فصل مشترک تمام این عناوین؛ «انسان، محیط و مکانیسم رفتاری» است. ساختار شهری در هنگام طراحی فضایی و کالبدی باید هماهنگ و همگون با نیازهای رفتاری شهروندان باشد تا بتوان با تسهیل استفاده کاربران شهری از فضاها و ساختار شهری؛ نتایج موثری در حوزه مداخلات شهری را فراهم کرد. معماران و شهرسازان علاوه بر توجه به فرم و جنبههای زیباشناختی، مهم است به بعد روانشناسانه و کارکردی آثار خود توجه بسیاری کنند. اینگونه نیازهای واقعی انسان، قربانی فرمها و زیباییشناسی نخواهند شد.
انسان با توجه به نیازها، ارزشها و هدفهای خود شهر و محیط خود را شکل میدهد و بهطور متقابل تحت تاثیر همین محیط طراحی و ساخته شدهی خود قرار میگیرد. محلهها و بناهای جدید به افراد ساکن در خود؛ علاوه بر تقویت یا تضعیف برخی الگوهای رفتاری، نقشهای اجتماعی نوینی تحمیل میکنند. این باور «یانگل» برآمده از ایدهی شهر انسانمحور و ارزشمندی نیازهای متعالی شهروندان است.
در معماری امروز آبادان و خرمشهر، در حال حاضر شاهد آشفتگیهایی هستیم که تعاملات، رفتارها و نیازهای ساکنان در آن کاملا بیاهمیتاند. این دو شهر نه برای پیادهمحوری طراحی شده و نه برای تردد اتومبیل! همهی سازهها و طراحیهای کالبدی بهنوعی بر روح و روان و تعاملات اجتماعی شهروندان، تاثیر منفی میگذارد. چرا که معماری در این شهرها تبدیل به مجموعهای از ساختوسازهای بیهویت و بدون اندیشه شده که تنها ارضاکنندهی نیازهای مادی و اقتصادی برخی سوداگران بوده است.
دلیر: با چنین تعریفی، آیا معماری این دو شهر بهطور کل و برخی محلههای آبادان بهطور خاص، از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار است که بتوان آن را بهمثابه شاخصهی معماری نامید؟
رضاپناه: چنین ویژگی را برای معماری گذشته آبادان میتوان در نظر گرفت. در عصر طلایی این شهر میتوان بناها و محلههایی با بهترین شاخصههای معماری و شهرسازی دید. بهطور مثال محلههایی که شرکت نفت برای کارکنان خود طراحی و ساخته، مانند بریم و بوارده و با درجهای پایینتر در کوی کارگر، کوی قدس و پیروزآباد شما میتوانید محلههایی پویا و ارزشمند را بهعنوان الگوی یک محله پایدار ببیند. در نوع معماری بناهای این محلهها از عناصر بومی و تاریخی معماری ایران استفاده شده مانند مهتابیها، کاشیکاری، فرمهای سنتی و… یا حتی بنای کمنظیری چون سینما نفت و دانشکده نفت که توسط «ویلسون» طراحی و ساخته شده از هر لحاظ میتوانند نمادی از معماری آبادان باشند.
متاسفانه در سالهای پس از جنگ؛ نهتنها از تداوم آن معماری شاخص خبری نشد که برخی از همان محلههای پویا؛ دستخوش تغییرات مخربی در زمینهی توسعه فضاهای غیرپویا شدند. باید اعتراف کرد در سه دههی اخیر هر محلهای که در آبادان و حتی خرمشهر طراحی و ساخته شده، فاقد ارزش شهری بوده و با کمبودهای بسیار در زمینهی زیرساخت مواجه هستند.
دلیر: گفتید معماری و شهرسازی بر روی نگرش اجتماعی و سبک زندگی شهروندان تاثیرگذار بوده. اساسا معماری برای بهتر کردن زندگی مردم در شهرها چه راهحلهایی ارائه میدهد؟
رضاپناه: بله دقیقا میتوان گفت که سبکهای معماری، بازتاب زندگی شهروندان و موقعیت سیاسی، اقتصادی اجتماعی و فرهنگی آنهاست. قرن ۲۱ روح زمانه جدیدی را با خود به همراه آورده. زمانهای که شهرها عمده جمعیت جهان را در خود جای داده و با گسترش و تحول فناوریها بیش از هر زمان دیگری در تاریخ به هم پیوسته و وابسته شدهاند. گونهای از شبکه جهانی شهرها شکل گرفته که هر شهر مبتنی بر ایجاد کیفیت زندگی بهتر برای ساکنان خود است. از یک سو در جستوجوی جذب سرمایههای بیشتر در این تبادل جهانی اقتصاد، دانش و فناوری بوده و از سوی دیگر مبتنی بر ابزارهای متفاوتی چون فرهنگ و هنر و به دنبال نگاهی متفاوت در تولید فضاهای شهر هستند. شهرسازی بیوفیلیک، شهرسازی منظرهگرا، شهر هوشمند، شهر طبیعتمبنا و… نمونههای این نگاه متفاوت هستند.
معماری با ایجاد بستری مناسب جهت حس نشاط و سرزندگی و فراهم آوردن فضاهای مناسب فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و تجاری میتواند سبک زندگی ساکنان شهر را بهسوی بهبود و ارتقا کمی و کیفی ببرد. همچنین میتواند با راهکارهای جدید و نوآورانه و استفاده از فناوری روز موجب رونق اقتصادی و تولید شغلهای مولد گردد. بنابراین کیفیت زندگی ساکنان یک مکان ارتباط مستقیم با کالبد و روح آن مکان دارد.
دلیر: اکنون شاهد بروز نوعی معماری و شهرسازی عامهپسند و کمارزش در شهرهایمان هستیم. ویژگیاش خیابانها و ساختمانهای بزرگ و فضاهای مصنوعی و از بین رفتن منظر و فضای سبز شهری بوده است. این رویکردها همواره بهعنوان بایستههای مدرنیسم توجیه و تعریف شدهاند. در چنین وضعی باید به مدرنیسم بدبین بود و آن را تهدیدی برای شهروندان دانست؟
رضاپناه: سبک معماری و شهرسازی مدرن در دنیای امروز و برای انسان معاصر دیگر مزیت به شمار نمیرود. این سبک با توجه به وقایع جنگهای جهانی و خرابیهای ناشی از این دو جنگ و با صنعتی شدن جهان، بسیار محبوب شد. راهحلهایی برای معماری و شهرسازی ارائه داد که برای عصر پستمدرن امروز، جوابگوی نیازها و مشکلاتمان نیست. تاریخ مصرف این سبک از معماری که توسط لوکوربوزیه، لویی سالیوان و دیگر معماران و شهرسازان ارائه شد مدتهاست که به پایان رسیده و رویکرد معماران نباید به این سبک باشد. در واقع اگر فلسفه را روح زمان در نظر بگیریم معماری کالبد زمان است. پس در واقع در عصر پستمدرن نباید از کالبد مدرن استفاده نمود.
دلیر: معماری یک پدیده منفعل نیست که تنها هندسهای از احجام بر آن حاکم باشد. هدف معماری خلق فضای کیفی و مکانی برای پاسخگویی به نیازهای ساکنان است که طی فرایندی در «مکان-زمان» گسترش یافته و به فضا ختم میشود. ویژگیهای کیفی و مفهومی معماری و شهرسازی آبادان و خرمشهر آیا میتواند ارائه دهنده تصویری درست از «هویت» این دو شهر باشد؟
رضاپناه: بههیچوجه. از دست رفتن مکان، حقیقتی است که نوعی سرگشتگی و بیگانگی را برای ساکنان آبادان و خرمشهر به ارمغان آورده است. تقلیل سکونتگاههای انسانی به سرپناه بدون معنا و بیثمر که کارکرد راستین –مامن و مأوا بودن- را از دست داده؛ منجر به ایجاد بیگانگی گشته و پیامدهایی چون از دست رفتن حس تعلق و وابستگی را در این دو شهر به همراه داشته است.
معماری، هنر خلق و چیدمان فضا است که گاه این فضا در قالب کالبد و یا منظرها نمود پیدا میکند. هویت را میتوان به معنایی که انسانها از طریق احساسات ذهنی از وجود هر روز خود و ارتباطات گسترده اجتماعی کسب میکنند تعریف نمود. این ارتباطات نیازمند مکانی برای شکلگیری است. مکانها مراکز اصلی تجربه بلافصل از جهان بهحساب میآیند. اگرچه امروزه فشار فناوریهای نوین، جهانی شدن و تراکم فضا-زمان، تاثیر مکانها را در شکلدهی به هویت فردی و اجتماعی کمرنگ کرده؛ با این همه مکان نقش بارزی در ساخت ابعاد کالبدی و نمادین هویت انسانها بر عهده دارد. معنای مکان از جمله مفاهیمی است که امروزه بهطور گستردهای برای مقابله با از دست رفتن مکان مورد توجه قرار گرفته است.
در گذشته، هر سکونتی، ناگزیر برخاسته از کلیتی بود که خود را در پسزمینه تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و محیطی هماهنگ و منسجم برجسته میساخت. انسان همواره هویت خود را بهصورت تابعی از نقش و میزان مشارکتش در هویت بخشی به این سکونتگاهها دریافت میکرد.
دلیر: از نظر شما، شرایط کنونی معماری این دو شهر بهاندازهای درگیر آشفتگی شده که هیچگاه نمیتوان امیدوار بود پلی بین گذشته، تاریخ، هویت و آینده این دو شهر زد؟
رضاپناه: خیر؛ میتوان با آموزش تفکر و تقویت رویکرد بازآفرینی شهری از بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی زیستمحیطی که فشار زیادی را به مردم و اکوسیستم این دو شهر وارد آورده رهایی یافت. باید گفت برای این بازآفرینی شهری ما با مشکلاتی روبرو هستیم که بهطور خلاصه به چند مورد اشاره میکنم:
۱- فقدان نگاه آمایشی و بیتوجهی به موضوع پدافند غیرعامل و عدم توجه به سیاستهای پیشگیرانه در تبدیل محلهها به فضاهای ناکارآمد شهری
۲- بیتوجهی به حضور شهروندان و همکاری نهادهای مدنی در برنامهریزی و اجرای طرح و برنامهها
۳- عدم همگرایی دستگاههای مختلف دخیل در فرآیند بهسازی و نوسازی شهری
۴- توجه صرف به ابعاد کالبدی در ساماندهی و بهسازی محدودههای شهری و عدم توجه به سرزندگی اجتماعی و اقتصادی
۵- بیتوجهی به ارزشها و ثروتهای فرهنگی تاریخی شهر و در معرض خطر تخریب بودن آثار بهجامانده و همچنین کیفیت نازل و ناایمن ساختوساز در حوزههای نوسازی شهری
۶- تراکم فروشیهای بیپایه و بیاساس؛ رانتخواری و زمینخواریهای صورت گرفته
۷- ساختوسازهای بیبرنامه و بیتوجهی به برنامههای کاهش خطرپذیری ابنیه و زیرساختهای شهری
۸- عدم برخورداری از دانش روز و فقدان نظام ارزیابی و پایش اقدامات بهمنظور استفاده از تجربههای حاصل از اقدامات گذشته
دلیر: یعنی شهرسازی و معماری امروز این دو شهر، خود به خودی و خالی از هرگونه تمهیدات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و حتی زیستمحیطی بوده که بیشتر ناشی از سوداگری بر زمین بنا شده است؟
رضاپناه: متاسفانه تا حدود زیادی به نظر میرسد این جمله شما درست باشد و در این دو شهر چنین وضعی حاکم است.
دلیر: شهرهای ما در قبال گروههای آسیبپذیر؛ غیرانسانی و نامناسب طراحی شدهاند که این وضعیت در آبادان و خرمشهر بسیار حادتر است. شما هم با من هم عقیدهاید؟
رضاپناه: فراهم ساختن امکان حضور برابر و عادلانه برای همه مردم و گروههای اجتماعی در فضاهای عمومی شهری یکی از الزامات پایداری اجتماعی و شهری محسوب میشوند. از زمان ورود اتومبیل به شهرها، مقیاس شهری؛ دیگر انسان و ساکنانش نبودند بلکه مقیاس و پیمایش شهر، «اتومبیل» شد. رفته رفته ساکنان شهر و بهخصوص گروههای در معرض آسیب با محدودیت و نابرابری روبرو شدند. بهتناسب رشد جمعیت شهرنشین یکی از مهمترین چالشهای فراروی شهروندان مسئله بهرهمندی از حقوق شهری است. در این میان توجه به حقوق شهروندی آن دسته از افراد که دچار محدودیت یا مشکل خاصی بوده، کودکان، سالمندان و بانوان به دلایل گوناگون نادیده گرفته شد.
کیفیت یک جامعه را از چگونگی رفتار با گروههای آسیبپذیر در آن جامعه میتوان اندازهگیری کرد. وقتی حقوق این افراد در جامعه رعایت نشود باعث طرد اجتماعی آنها میشود. نحوه اداره جامعه با این سیاق سبب به حاشیه رانده شدن این اقشار و تبعیض در قبال آنها خواهد شد. در مورد این اقشار؛ اجحافی در بهرهمندی آنان از مفهوم حق بر شهر صورت میگیرد. در آبادان و خرمشهر هم بهسان دیگر شهرها؛ این افراد برای دسترسی به امکانات شهری با مشکلاتی مواجه هستند. البته دربارهی این دو شهر وضع کمی بدتر است. بسیاری از فضاهای شهری آبادان و خرمشهر، مطلوب بانوان، کودکان و حتی سالمندان نیست! این نشان میدهد در برنامهریزیهای صورت گرفته، به نیازها و خواستههای این گروههای انسانی توجهی نشده است.
عدم توجه به اصول پدافند غیرعامل در طراحی فضاهای شهری باعث شده که با مکانهای کمنور، خلوت و بیدفاع بسیاری مواجه شویم که باعث کاهش احساس امنیت در جامعه میشوند.
دلیر: مکان و فضا مهمترین عواملی هستند که نیازهای هویتی انسان را تامین میکنند. ویژگیها و شرایط اجتماعی، اقتصادی و معماری آبادان در دههی آغازین شکلگیریاش، بیآنکه هدف اصلی باشند در شکلگیری این هویت تازه نقشآفرینی کرد. چرا در سه دههی گذشته ما شاهد شکاف در لایههای این هویت هستیم؟
رضاپناه: آبادان در زمره نفتشهرها قرار میگیرد. در واقع اکتشاف نفت باعث شد که این پدیده از اهمیت ویژهای در عرصههای اقتصادی و سیاسی کشور برخوردار شود و تاثیرات اجتماعی و فرهنگی گستردهای نیز با خود به ارمغان آورد.
با گسترش صنعت انرژی و بهطور خاص صنعت نفت؛ مهاجرانی که از نقاط مختلف به این مناطق آمده و در بخشهای صنعتی و اجتماعی مشغول به کار و زندگی شده بودند، بهطور تدریجی زمینهساز شکلگیری و تکوین هویتی نوین شدند. این امری غیرقابل انکار است که پدیده صنعتی شدن در جوامع سنتی، دستاوردها و پیامدهای خوب و بد بسیاری در ابعاد مختلف به دنبال داشت. به این ترتیب میتوان ظهور صنایع نوین در مناطق پیشامدرن را زمینهساز ظهور جوامعی نوین با مدنیت خاص صنعتی دانست و این نوع از مدنیت برسازندهی فرهنگ و هویتی جدید شد.
بهموازات پیدایش نفت و ساخت پالایشگاه، اندیشه خانهسازی و شاید بتوان گفت شهرسازی نیز در ذهن مدیران این صنعت ریشه گرفت و شهر آبادان مرکز و محور صنعت نفت در ایران شد. در تاریخ معماری، آبادان یک مثال است. نخستین شهر مدرن ایران با فرهنگی التقاطی که در مدتی کوتاه، از جزیرهای بدون سکنه به مکانی پرجمعیت با امکانات فراوان تبدیل شد. عامل مهمی که در طراحی شهر آبادان تاثیر گذاشت، اختصاص محلهها به طبقات و گروههای شاغل در شرکت نفت بود. انگلیسیها شدیداً به جدایی فضایی بر اساس جدایی اجتماعی یا نابرابری طبقاتی معتقد بودند. در طراحی نقشههای اولیه آبادان میتوان تاثیر تجربههای متفاوت شهرسازی صنعتی در انگلیس و در مستعمرهها را مشاهده نمود. به همین دلیل آبادان از ابتدا شهری دوگانه بود.
دوگانهی فضای رسمی و غیررسمی که اولی مطلوب شرکت نفت و انگلیسیها بود و تحت نظارت آنان و دیگری در کنار مناطق رسمی توسط مهاجران و افرادی که جذب محیط پویا و اقتصاد زنده آبادان شده بودند، بنا شد. همین دوگانگی باعث التقاط فرهنگها و رفتارها در آبادان میشد.
دلیر: اگر معماری را «ساختن» و از ریشه «کنستراکت» در نظر بگیریم، آنچه بهخصوص در آبادان در مورد بافت خانهها و محلات شرکتیاش مواجه بودیم، نوعی «دیکنستراکت» یا ساختارزدایی بوده است. فضای معماری آبادان در سه دههی گذشته، درباره ساختن و بازسازی نبوده، بلکه درباره تخریب هویت معماریاش بوده است.
رضاپناه: شرکت نفت انگلیس برای عموم کارمندان انگلیسی خانههای مناسبی در محلههای ویژهای با تمام امکانات فراهم کرده بود. محلههای «بریم» و «بوارده»، نخست برای انگلیسیها ساخته شد. و محله «سیکلین» نیز بهصورت سربازخانهای برای هندیها تاسیس شد.
شرکت نفت تمام نیازهای این شهر نوبنیاد را تامین میکرد. مثل آب آشامیدنی که از رودخانه بهمنشیر و اروند تامین میشد و برای این منطقه دو شبکه آب تصفیه و نیمهتصفیه (آب خام رودخانه) در سطح مناطق مسکونی کشیده شد. اولی در جهت آشامیدن و دومی در جهت آبیاری باغها، پارکها و شستوشوی منازل.
انگلیسیها برای رسیدن به اهداف خود با شناسایی عناصر فرهنگ بومی برای منافع شرکت و تعاملش با مردم منطقه دست به تحقیقات زدند که آن را در کالبد هم میتوانیم نظاره کنیم. مثلا در همان سالهای نخست دست به برپایی مراکز فرهنگی و گسترش شیوه و فرهنگ مدرن در میان کارکنان خود و مردم زدند.
شرکت نفت از یک معمار جوان برای طراحی معماری استفاده نمود بهنام «مالیسن ویلسون» که معماری حرفهای خود را در امپراطوری بریتانیا به حد کمال رسانده بود. این معمار به زبان معماری مشخصی دست یافته بود. در واقع ویلسون با هوش و استعداد زیاد از سبکهای معماری مدرن و در اکثر بناها از سبک معماری زمینهگرا یا پستمدرن استفاده کرده است. او در طراحی خانهها و برخی محلهها همه کوشش خود را بر این موضوع متمرکز کرده که از آسیبهای اجتماعی و پراکنده کردن جمعیت جلوگیری شود. برخلاف آنچه در سه دهه اخیر شاهدش بودهایم. با بیتوجهی نهادهای متولی در امور شهرسازی و معماری به هویت کالبدی این شهر، شاهد رشد قارچگونه ساختمانهای بلندی هستیم که به لحاظ بصری فاقد ارزش معماری بوده و بهواسطه التقاط فرهنگی به وجود آمده؛ تاثیری منفی بر معماری اصیل این شهر داشته است. سبکی بیهویت که ما در اصطلاح به آن ابتذال معماری التقاطی میگوییم و به شترگاوپلنگ معروف است.
دلیر: شکی نیست در سالهای اخیر نوعی هرجومرج در معماری و شهرسازی ما رخ داده است. هم خانهها و هم چهرهی شهر حالتی غیرانسانی و نامطلوب به خود گرفته. بیهویتی، یکنواختی و کسالتبار بودن فضاهای شهری، تجربهی مشترک شهروندان آبادان است. این نابسامی از چه زمانی و ناشی از چه نگرشی بوده است؟
رضاپناه: این هرجومرج از زمان بازسازی بعد از جنگ، توسط ستاد بازسازی و شرکتهای مشاور طرحهای جامع و تفصیلی آبادان صورت گرفته و تا به امروز ادامه دارد. که در تمام این سالها، رویکردی ضعیف به بازآفرینی و احیای شهرسازی و معماری آبادان داشتهاند. تخریب منظرهای شهری، فضاهای سبز و باغشهرها و کمکاری و ناکارآمدی نهادهایی مانند شهرداری، نظام مهندسی، میراث فرهنگی و سازمان منطقه آزاد این آشفتگی را دوچندان کرده است.
بیآنکه ابعاد جامعهشناسی و روانشناسی ساکنان این شهر دارای اندک اهمیتی باشد، ساختوسازهای غیراصولی در خدمت منافع سرمایهداران بوده است. در آبادان و خرمشهر نه حریم منظری رعایت میشود، نه محلهها دارای خط آسمان هستند، نه از اساس بافتهای شهری واجد ارزش میراثی و هویتی هستند. یعنی یک معماری و شهرسازی بیشناسنامه و بیهویت که با آنچه در گذشته بوده بسیار تفاوت دارد.
دلیر: محله نقش مهمی در روابط ساکنانش دارد. روند ساختمانسازی بهگونهای شده که محلههایمان رو به فروپاشی رفتهاند. این فروپاشی هم کالبدی است و هم عملکردی. چنین تخریبی در کالبد و عملکرد محلهها، منجر به از هم گسیخته شدن روابط ساکنانش خواهد شد. این مسئله هم از نظر روانی-اجتماعی و هم از نظر امنیتی قابلتأمل هستند. چرا نهادها و تصمیمگیران در این زمینه با حساسیت بیشتری عمل نمیکنند؟
رضاپناه: در معماری و شهرسازی گذشتهی ایران؛ محله و مرکز آن، مکان تعامل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بود. مردم، محور شکلدهی محلهها بودند و حضورشان باعث احساس تعلق به شهر میشد. تقریبا در اکثر ساعات، حضور میدانی گروههای مختلف در محلهها، باعث ایجاد امنیت پایدار شده بود. در بحث پدافند غیرعامل و کاهش جرم در شهرها با حضور مستمر ساکنان در مراکز شهری عملا ما شاهد کاهش بزه هستیم. در واقع میتوانیم با این اصول از وقوع جرم پیشگیری کنیم. متاسفانه هیچکدام از نهادهای ذیربط بهصورت جدی به مباحث پدافند غیرعامل در آبادان و خرمشهر نگاه نمیکنند که این میتواند حلقه مفقودهی شهرسازی و معماری این دو شهر باشد.
برقراری و حفظ امنیت بیش از آنکه به رویکرد پیشگیرانه انتظامی-امنیتی نیازمند باشد باید از جنبهی روانشناسی محیط، پدافند غیرعامل و جامعهشناسی مورد توجه قرار گیرد. «توسعه»، باید محلهمحور بوده و با این رویکرد در ایجاد محیطهای شهری که کارکرد مرکز محلهها را دارد، تلاش بیشتری صورت گیرد.
دلیر: شیوع ویروس و جنون برجسازی و بلندمرتبهسازی بهویژه در مناطق پرتراکم آبادان بهجز برهم زدن خط آسمان و رواج آشفتگی، از ویژگی تاریخی خانههای باغی و خانههای یک تا دو طبقه این شهر فاصله گرفته است. آیا چنین وضعیتی اجتنابناپذیر بود یا میتوانستیم از آن به دلیل تبعات منفیاش جلوگیری کنیم؟
رضاپناه: متاسفانه برجسازی و بلندمرتبهسازی در مرکز شهر و محلههای پرتراکم که فاقد زیرساختهای لازم هستند باعث یک آشفتگی کالبدی و فشار روانی بر ساکنان شده است. این وضع را میتوان «هرجومرج شهرسازی» در آبادان نامید. نهتنها دیگر از خط آسمان و کوچهباغها نشانی نیست که خیابانها و کوچههای تنگ و تاریک؛ رهاورد این هرجومرج در طراحی شهری شدهاند. شهرداری و شورای شهر که باید مدافع منافع جمعی در مقابل نفع فردی باشند بهواسطهی بنیهی مالی ضعیف و اینکه باید از هر راهی کسب درآمد کنند مثل فروش تراکم، اخذ جریمه تخلفات و امثالهم؛ خود تبدیل به یک بنگاه اقتصادی شدهاند.
قطعا با برنامهریزی و طراحی شهری اصولی و آمایش، میتوانستیم از این هرجومرج جلوگیری کنیم. افسوس که در دو دهه گذشته فقط نگاه اقتصادی بر روندهای تصمیمگیر و ناظر در آبادان و خرمشهر حاکم بوده آن هم برای تامین منافع اقتصادی گروهی خاص!
دلیر: در مواجهه با دوگانههای «سنت» و «مدرنیته» یا «فرنگی» و «ایرانی»، مباحثی در باب هویت و تاریخ در حوزههای گوناگون بهویژه معماری مطرح شده است. محلهها و ساختمانهای شرکت نفت در آبادان؛ تفسیرهای مدرنیستی معماران انگلیسی از معماری سنتی برخی مناطق ایران بوده که در نوع خود میتوان آنها را موفقترین رویکردهای فنی و هنری مثال زد. چرا معماران ایرانی در آثار خود دست به چنین تفسیرهایی نمیزنند؟
رضاپناه: برخورد تمدن ایران با تمدن توسعهیافته غربی در دوره قاجار را میتوان آغاز جدال میان سنت و تجدد در ایران دانست. ناکارآمدی و ضعف قاجاریه؛ شکستهای پیاپی از روسها؛ ارتباط نزدیک با غرب؛ مسافرت شاهان و شاهزادگان به اروپا و… همهی اینها سبب شد تا درهای ایران به روی مدرنیته باز شود. در واقع در ساختار معماری ایران سبکی به نام معماری تهرانی یا کارتپستالی به وجود آمد و در این دوران بود که سبکی ملی با نوعی باستانگرایی متولد شد. این سبک نوعی ناسیونالیسم در ایران بود که از احساسات ملیگرایانه به وجود آمد و تاثیر خود را از منطقه پذیرفته بود.
با این تغییر؛ معماران انگلیسی با تلفیق معماری غرب و شرق و الهام از معماری سیستانی (سیستان قدیم که تا هندوستان ادامه داشت) بناها و محلههای مدرن و زیبای آبادان را بنا نهادند. ویلسون در طراحی محلههایی چون بریم و بوارده یا حتی کوی کارگر از اصول معماری مدرن استفاده کرد. اما چون سالها در هند و عراق برای شرکت نفت انگلیس کار میکرد و با نوع معماری این مناطق آشنا بود؛ از مصالحی مانند آجر در اکثر ساختمانهای مسکونی استفاده کرد. از طرفی از آجرکاری و کاشیکاریهای معماری سیستان و حتی دیگر نقاط ایران استفاده نمود.
با ورود مدرنیته به ایران معماری هویتمند ما که تا سبک اصفهانی بسیار با ارزش بود جایش را به بناهای کمارزشی میدهد. مدرنیزاسیون که در جامعه ایران اتفاق میافتد ما دچار نوعی گمگشتگی فرهنگی و به طبع معماری بیهویت میشویم. چالش با مدرنیزاسیون را نهفقط کشور ما بلکه جهان سوم گرفتار بدان است. مدرنیزاسیون یعنی به شکل مدرن در آمدن؛ مطلا شدن نه طلا گشتن و همین باعث شد که ما خویشتن خویش را رها کرده و با تقلید از فرهنگ غرب این بیهویتی را چه در معماری و چه در علوم دیگر ایجاد کنیم.
دلیر: معماری معاصر ما گرفتار سردرگمی است. سردرگمی ناشی از نگاه حسرتآمیز به گذشته تا فریفتگی به الگوهای غربی!
رضاپناه: سبک معماری امروز ایران یک سبک التقاطی است. ملغمهای از تمام سبکها که نه این سبک محسوب میشود و نه آن سبک! ساختمانهای و معماری ما تبدیل به یک موجود شترگاوپلنگی شده است. چون بر روی اندیشه و فلسفه خاصی ساخته نمیشوند. در واقع همان نگاه بسازوبفروش و کسب ثروت وجود دارد.
مشکل اصلی جامعه معماری ما، ریشه در آموزش معماری دارد. طراح معمار بعد از فارغالتحصیلی دچار یک سردرگمی میشود و برای کسب درآمد؛ خود را مقید به سبکهایی میکند که از سوی مشتری درخواست میشود. بهطور مثال همین نماهای «گریکورومن» که در ساختمانها مشاهده میکنید زاییده چنین تفکری است. تب لاکچری بودن باعث شده همهی ساختمانهای ما یکشکل و به پیکرهای ناهماهنگ با هویت، تاریخ و فرهنگ ما درآید.
دلیر: مشتری در مراجعه به معمار نمیداند که چه میخواهد و همین سبب میشود این نوع ارزشهای مدگرایانه جای ارزشهای فرهنگی اصیل را بگیرد. بدتر آنکه همین جامعه به دلیل ناآگاهی؛ از این شرایط ناراضی نیست. شاید بتوان از کوتاهی و غفلت مشتری گذشت اما وقتی معماران هم به دلیل ناآگاهی یا فرصتطلبی، از مسیر تعالی معماری خارج میشوند باید فاتحه معماری پایدار را خواند.
رضاپناه: علت و معلول این آشفتگی در نهایت خود معماران و مشتریان هستند. هرچند به ضعف قانون و نظارت هم میتوان اشاراتی داشت. در واقع کپیبرداری نقشهها و طرحهای بیمحتوا و بدون اندیشه و درعینحال تب مدگرایی زندگی امروزی، خطوط اصلی معماری و شهرسازی ما را تشکیل داده و بهطور کل، گذشته معماری ایران به فراموشی سپرده شد. وظیفه اصلی معماران، جدای از ساختن کالبد؛ بیداری جامعه و آگاهسازی مشتری و مردم است. و اینکه به هر قیمتی به بافت شهری و کالبد فضاها آسیب نزنیم یا حداقل، باعث جلوگیری از رشد دیوانهوار این معماری بیمحتوا، آشفته و وارداتی شویم.
حسین دلیر















دیدگاهتان را بنویسید