جنایت جنگ و مکافات بازسازی
بیش از ۳۱ سال از پایان جنگ با همسایهی غربیمان میگذرد و به نظر میرسد پرداختن به پروندهی بازسازی آبادان و خرمشهر کاری بیهوده و کسالتآور باشد. پرونده بازسازی مناطق جنگزده، سالهاست بسته شده ولی در حافظهی آبادان و خرمشهر، این پرونده همچنان باز است. اینکه برای پاسخ به هر کاستی و مشکلی، آبادانیها و خرمشهریها یکراست سراغ سالهای بازسازی میروند؛ زاویهی نگاه آنان و عمق بدبینیشان به موضوع و فرایند بازسازی را نشان میدهد.
پس از جنگ و در سالهای بازسازی؛ آبادان و خرمشهر چون کارگاه ساختمانی بزرگی بودند که هر سویشان تجمعی از کارگر و انباشتی از پسماندهای ساختمانی به چشم میخورد. کمی بعد که دیگر از دود انفجار و آتش دشمن بر بالای شهر نشانهای نبود، غبار برخاسته از بازسازی این بار نمیگذاشت شهر بهتر دیده شود. به تعبیری مردم این دو دیار از باران رها نشده، اینک گرفتار چکهی باران شده بودند. پسازآنکه غبار بازسازی با انحلال ستادش بر زمین نشست، رفتهرفته مردمان شهرهای بهظاهر بازسازی شده، متوجه کلاه گشاد رفته بر سرشان شدند. بازسازی پساجنگ با هر توپوتشر تبلیغی که در ستایش سازندگی و شکوه رویکرد جهادیاش ارائه شد چنان دستاوردی نداشت تا بخواهیم از آنچه بر ما گذشته، اینک خشنود باشیم.
جنگ را در کالبد آبادان و خرمشهر میتوان به چشم دید! خطوط آسیبدیده انتقال آب آشامیدنی؛ ناکارآمدی شبکه فاضلاب و دفع آبهای سطحی؛ زنگارگرفتگی و غبارآلودگی عمومی شهر؛ رخسار خراشیده و زشت کالبد شهری؛ خیابانهای پردستانداز و چروکیده؛ کوچههای خاکی؛ برخی روستاهای مرزی خالی و…
بزرگترین ضعف بازسازی پساجنگ از دید کارشناسان مستقل؛ بیتوجهی به مقولهی مهم «جامعهشناسی بازسازی» بود. نگاهی به وضعیت کنونی آبادان و خرمشهر؛ طرح نقد بازسازی را کاری بهجا و بدیهی قلمداد میکند. آسیبها و ضعفهای فراوان این دو شهر، یادگار دوران تلخ جنگ و بازسازی نافرجام و تحمیلی پسازآن هستند. آبادان و خرمشهر که روزگاری سر به آسمان افتخار و شهرت میساییدند، امروز بهسان بزرگترین موزهی فرصتسوزی و زنگارگرفتگی میمانند. چند سالی است صداهایی از پیشرفت و توسعهی این دو شهر به گوش میرسد. نواهایی که شنیدنشان از دور خوش و از نزدیک آزاردهنده است. تجربهی مشترک هر غیربومی از سفر به دیار اروند؛ مشاهده تضادهای آشکار میان صداهای شنیده شده با سیمایشان است. کمتر کسی است که نداند مشکلات امروز آبادان و خرمشهر ریشه در بازسازی اشتباه دارد.
ازاینرو بازسازی بامعنای مثبتش، برای ما پدیدهای شوم و تلخ بهحساب میآید. به این دلیل که مانند هر رخداد شوم دیگر، بیآنکه در انتخاب کیفیتش نقشی داشته باشیم بر ما تحمیل شد. گویی تحمیل شدن بخشی از طالع تاریخی مردم حاشیهی اروند و بهمنشیر شده است.
جنگ همچنان ادامه دارد…
پایان هر جنگ را آغاز جنگی دیگر میدانند؛ چرا که برای بازسازی باید به نبرد با خرابیها و آسیبها پرداخت. پس جنگ دوم برای ما از ۲۹ مرداد ۶۷ آغاز شد. این بار نبردمان با پیامدهای جنگ پیشین بود. اگر فرایند بازسازی که دشواریاش کمتر از جنگ حقیقی نیست به شکلی اصولی و علمی انجام پذیرد باید امیدوار بود روز پایان رسمی بازسازی شهرهای جنگی؛ روز صلح، آرامش، آسایش و آتشبس برای مردمانشان باشد. با وجود انبوهی از مشکلات و کاستیها، وقتی یکم مهرماه ۱۳۷۶ دستور انحلال ستاد بازسازی مناطق جنگزده صادر شد این به معنای ورود به جنگی دیگر برای مردم شهرهای درگیر جنگ بود.
هر چند این انحلال در راستای هماهنگی بیشتر بین دستگاههای مختلف و شتاببخشی به بازسازی این مناطق اعلام شد، اما عملا دستیابی به این باور، رویایی بیش نبود. بنابراین جنگ سوم برای آبادانیها و خرمشهریها از فردای انحلال رسمی ستاد بازسازی آغاز شد و تا امروز ادامه دارد. جنگ سوم ما نه با دشمن بیگانه و نه با ویرانیهای تحمیل شدهاش بود. جنگ ما در سالهای پسابازسازی با امید و اعتماد اجتماعی اندک و از دست رفتهای بود که با وعدههای دولتها، اکنون به نخی بسته است. جنگ اصلی این مردمان در ابتدای دولت اصلاحات و در سال ۷۶ آغاز شد؛ وقتی بساط ستادهای بازسازی را بهصورت رسمی برچیدند. درحالیکه وضعیت عمومی بهگونهای بود که انگار هنوز در این دو شهر جنگ در جریان است.
از نظر تاریخی نقص و ضعف پروژهی بازسازی شهرهای جنگی نه ریشه اقتصادی و نه سیاسی داشته است. نبود اندیشه اصولی در فرایند بازسازی و عدم مشارکت فکری اهالی این شهرها در تعیین سرنوشت پساجنگشان؛ دلیل شکست پروژهی بازسازی به شمار میرود.
کارشناسانی چون دکتر هادی ندیمی، رئیس وقت دانشگاه شهید بهشتی (۱۳۸۴-۱۳۶۳)؛ درباره مفهوم و اهمیت مشارکت مردم در بازسازی و نوسازی مناطق جنگزده اظهار نظرهای بسیاری داشتهاند. ندیمی میگوید: «هر جا پیروزی داشتیم از مشارکت عمیق و درونی مردم بوده و هر جا شکست خوردهایم این مشارکت نبوده است. باید اذعان کنیم آنطور که ما در جنگ موفق بودیم در زمینههای دیگر موفق نبودیم. یعنی حضور مردم را یا نخواستهایم و یا اگر این حضور را خواستهایم حضوری همهجانبه نبوده است. یعنی خودمان را قیم و حاکم و راهبر دانستهایم.»
با اینکه انتظار میرفت پس از فرمان حضرت امام؛ دولتمردان، بازسازی را چیزی مثل جنگ بدانند و سعی کنند این امر از طریق مردم حل شود اما این انتظار در حد همان شعار «بازسازی به دست مردم» باقی ماند.
به قول دکتر ندیمی؛ «آفت این انقلاب شعار است. شعار اگر به شعور تبدیل نشود، اگر به راه تبدیل نشود، هیچ فایدهای ندارد.» و بازسازی با همه شور و حرارتش آن فایدهای که باید، برای ما به دنبال نداشت. تسلط تفکر بازسازی دولتی بدون مشارکت فکری مردم، میراث برجایمانده از بازسازی آبادان و خرمشهر را شوم و بیارزش کرد.
مرور رخدادهای سالهای بازسازی نشان میدهد مردم این دو شهر به دولتها اعتماد چندانی نداشته و همزمان از آن بهطور کامل نیز قطع امید نکردهاند. ماجرای تاریخی پرتاب گوجه و سیبزمینی توسط مردم در سخنرانی رییس جمهوری در سال ۱۳۷۴ در ورزشگاه تختی آبادان یکی از اندک واکنشهای اجتماعی ناشی از نبود اعتماد به دولت تلقی میشود. مردم این دو شهر با اینکه امیدواری کمی به کارهای دولت برای رفع مشکلاتشان دارند بااینحال همچنان کورسوی امیدی در دلشان روشن است.
یک گردش ساده در آبادان و خرمشهر بهسادگی شکست کامل پروژه بازسازی این دو شهر را نمایان میسازد. در بازسازی این شهرها کارهای انجام شده بهمثابه وصلهکاری آسیبها و خرابیها بود. وصله زدن معمولا نشانهای از وجود فقر است؛ حال آنکه این شهرها هیچگاه فقیر نبودهاند که بخواهند سیمای خویش را وصلهکاری ببینند!
در سالهای پس از بازسازی؛ دولتهای وقت با این دیدگاه که کار بازسازی مناطق جنگی به پایان راه خود رسیده، با قطع و یا تکهتکه کردن بودجهها عملا مقوله بازسازی را نیمهتمام رها کردند. هر چند در نظر بسیاری از مسئولان، کارشناسان و حتی اهالی مناطق جنگی؛ کار بازسازی در این مناطق هیچگاه بهدرستی انجام نشده و این طرح به اهداف مورد انتظار خود نرسیده اما اصرار دولتمردان بر پایان دوران بازسازی عمرانی (فیزیکی) بود. اختصاص چندین اعتبار ویژه با عناوینی چون «بازسازی مناطق جنگی»؛ «بازسازی مناطق جنگزده و عقبمانده»؛ «دو در هزار نفت» و… با هدف بازسازی این مناطق هم نتوانست مرهمی بر این زخمهای فراوان شوند. وانگهی مشکل بازسازی این دو شهر محدود به بودجه و ردیفهای اعتباری نبود. بازسازی آبادان و خرمشهر نیازمند نقشه و طرح جامعی بود که هیچگاه به آن اندیشه نشد.
سوء مدیریتهای محرز و بیانضباطیهای مالی و اجرایی گسترده، نقش مهمی در عدم بازسازی پایدار مناطق جنگی داشت. حقیقتی که در آن سالها کمتر شخصی جرئت بیانش را داشت اکنون بهسادگی از هر زبانی گفته میشود. روشن است که بازسازی شهری جنگزده بهمراتب سختتر از ساخت یک شهر جدید در شرایط عادی است؛ اما هیچ بهانهای برای بازسازی غیراصولی آبادان و خرمشهر پذیرفتنی نیست.
نادیده انگاشتن هویت و تاریخ این دو شهر و بیتوجهی به سالهای آینده و شاخصهای توسعهای آنها و از همه مهمتر بیتفاوتی به روحیه و روان ساکنانش گناه نابخشودنی تصمیمگیران و برنامهریزان آن روزهای بازسازی است. آنان بیتوجه به مسائل انسانی، فردی، اجتماعی و اقتصادی شهروندان و آسیبهای فراوانی که از این جنبهها دیدهاند تنها به ملاحظهها و ویژگیهای مهندسی، عمرانی، کالبدی و فیزیکی اندیشیدهاند.
برای تصمیمگیران وقت، تنها بازگشت مردم به محل سکونت خود و تامین نیازهای اولیه مهم بود؛ آن هم بنا به مصالح امنیتی که مثلا این مرزهای حساس نباید خالی از سکنه باشند. از همان دست مصلحتهایی که در سه دههی گذشته بلای آبادی آبادان و خرمی خرمشهر شده است. در برنامههای گوناگون بازسازی، به دلیل اهمیت آبادان و خرمشهر در سطح ملی و حساسیتهای سیاسی منطقهای، تصمیم در مورد بازسازی این دو شهر در سطح ملی صورت گرفته است. این مساله باعث نادیده گرفتن خواستها و نیازهای واقعی مردم بومی و ساکنان این شهرها شده است.
گروهی از پژوهشگران دانشگاه اصفهان به مدیریت دکتر رسول ربانی؛ استادیار گروه اجتماعی این دانشگاه در بازدید از شهرهای بازسازی شده در اسفند ۱۳۷۵، نگرش نادرست به بازسازی را دلیل اصلی ضعف و شکست پروژه بازسازی دانستهاند. بر اساس نتایج این پژوهش میدانی، برنامهریزان اصلی بازسازی؛ مهندسان عمران و متخصصان علم آمار بودهاند و متخصصان علوم انسانی، اجتماعی و بهداشتی و کارشناسان فرهنگی کمترین نقشی در امر بازسازی این شهرها نداشتهاند. پس طبیعی است که صرفا نگرش فنی و آماری بر تصمیمهای بازسازی حاکم بوده است و برای تحلیلهای اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی دوران پساجنگ این مناطق اقدامی صورت نگرفته است. بسیاری از کسانی که مستقیم یا غیرمستقیم مجری، برنامهریز و تصمیمگیر بازسازی مناطق جنگزده بودند تصور و تصویر روشنی درباره مسائل و ابعاد گسترده بازسازی نداشتند.
نگرش نادرست به بازسازی
جنگ بهعنوان پدیدهای شوم دامن هر کشوری را گرفته است. تقریبا همهی ملتها و سرزمینها دستکم برای یکبار هم که شده درگیر جنگ داخلی یا جنگ با بیگانگان بودهاند. بنابراین باید پذیرفت که جنگ و پیامدهای آن تنها پدیدهای منحصر به کشور ما نبوده است. عجیب آنکه هفت دولت پس از جنگ تلاش بسیاری برای گره زدن مشکلات امروز کشور و شهرهای جنگزده به هشت سال جنگ تحمیلی داشتهاند که به نظر میرسد یک توجیه غیرمنطقی باشد. تجربهی دیگر کشورها در بازسازی پساجنگشان؛ نقطهی مقابل ادعاهای ما در توجیه مشکلات کنونی است. هیچ کشوری پس از گذشت سیویک سال بهقدر ما نشانههای ویرانی و آسیبهای مانده از جنگ را در همه زمینهها به رخ نکشانده است. آلمان؛ لهستان؛ انگلستان؛ فرانسه؛ ژاپن؛ ویتنام و… تنها برخی از کشورهای درگیر با جنگهای ویرانگر و طولانی هستند که با موضوع بازسازی پساجنگ بسیار منطقی و علمی برخورد کردند. این کشورها بسیار سریعتر از ما دوران بازسازی و نوسازی را هم در بعد عمرانی و زیرساختی و هم اجتماعی و فرهنگی سپری کردند و در واقع از خاکستر برجای ماندهی خود، ققنوسوار و قدرتمندتر از پیش برخاستند.
جنگ علاوه بر تخریبهای گسترده فیزیکی و عمرانی و آسیب رساندن به زیرساختهای اقتصادی، همواره ارزشهای اجتماعی و فرهنگی را نیز به خطر میاندازد. ارزشهایی که بهآسانی و در زمان کوتاهی به دست نمیآیند؛ ممکن است به چشمبرهمزدنی در سالهای جنگ از میان بروند. بنابراین بدون بازسازی اجتماعی و فرهنگی و تقویت شاخصههایی همچون همبستگی اجتماعی، انجام بیبرنامه بازسازی، صرفا کاری عمرانی بهحساب میآید. نگرشی که همین امروز در مدیریت شهرهای آبادان و خرمشهر نیز با آن روبرو هستیم. تعدد تصمیمگیرانی که نگاهشان به مظاهر و ارکان توسعه؛ فیزیکی و عمرانی است بزرگترین تهدید توسعهی پایدار به شمار میروند.
این نگرش در سالهای گذشته بدون اندک تغییر یا اصلاح همچنان با همان رویکرد تکبعدی به مقوله بازسازی امتداد داشته تا جایی که مدیرعامل کنونی سازمان منطقه آزاد اروند با افتخار از صرف ۷۰ تا ۸۰ درصد بودجه این سازمان در کارهای عمرانی و کالبدی منطقه خبر میدهد؛ بیآنکه بگوید مهمترین دستاوردهای اجتماعی، فرهنگی و معیشتی منطقه آزاد دستکم در شش سال گذشته چه بوده است!
در واقع همانگونه که بخش فیزیکی و کالبدی همچون سختافزار در بازسازی هستند؛ بخش اجتماعی و فرهنگی بهمثابه نرمافزار بازسازی بهحساب میآیند و وجود هیچکدام بدون دیگری فایدهای ندارد. دریغا که برآوردهای مدیران ما از ویرانیها و صدمات جنگ تنها به تباهیهای فیزیکی و کالبدی تقلیل داده شد و آسیبهای اجتماعی و فرهنگی نادیده انگاشته شدند.

بازسازی در جنگ
در ماههای آغازین جنگ، سیل مهاجران از مناطق جنگزده به سایر نقاط کشور سرازیر شدند. جنگزدگان اغلب وسایل زندگی خود را رها کرده بودند و در شهرها و سکونتگاههای جدید خود در فقر مسکن و امکانات اولیه به سر میبردند. همین موضوع باعث ایجاد جرقههای اولیه تاسیس نهادی برای حمایت از جنگزدگان در آذر ۱۳۵۹ در ذهن شهید محمدعلی رجایی، نخستوزیر وقت شد. سرانجام در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۰ «بنیاد جنگزدگان» به دستور وی تاسیس شد. در حقیقت نخستین حرکت جدی برای حمایت از جنگزدگان در سطح ملی تاسیس همین بنیاد بهحساب میآید.
پسازآن در همان سال و به دنبال حملههای هوایی و موشکی عراق به شهرهایی چون دزفول و اهواز، منطقههای اولیه تشکیلات بازسازی و نوسازی مناطق صدمه دیده با اهداف محدود تشکیل شد. این تشکیلات در واقع نخستین تلاشهای ایران در بازسازی مناطق آسیب دیده از جنگ بهحساب میآیند.
نزدیک به ۱۵ ماه از آغاز جنگ و ۷۷ روز از شکست حصر آبادان میگذشت که نخستین سمینار برنامهریزی بازسازی مناطق جنگی به مدت ۴ روز از تاریخ ۲۲ تا ۲۶ آذر ۱۳۶۰ در خوزستان تشکیل شد. در آن زمان «سید محمدحسن تولایی»، کفیل استانداری خوزستان بود. وی در همین سمینار برای نخستین بار تعداد جنگزدگان خوزستان را ۹۰۰ هزار نفر اعلام کرد که برابر با یک چهارم جمعیت کل استان بوده است. جز ارائه چند آمار از شرایط خوزستان در جنگ، این سمینار دستاورد چندانی نداشت و توجه به همهی زوایای بازسازی با تمام اهمیتش مغفول ماند.
حال که رهاورد جنگ ویرانی و آوارگی بود، پس از دفاع در برابر دشمن، بازسازی مناطق جنگی مهمترین اولویت کشور بهحساب میآمد، بنابراین نخستین سمینار سراسری بازسازی تنها سه ماه پس از برگزاری سمینار خوزستان از ۲۹ اسفند ۱۳۶۰ تا ۵ فروردین ۱۳۶۱ به مدت ۵ روز در تهران و با شرکت حداقل یک عضو از شورای مرکزی جهاد هر استان تشکیل شد. این سمینار هم بیآنکه دستاوردی علمی داشته باشد با نگاهی تکبعدی به آسیبهای عمرانی به کار خود پایان داد.
سرانجام در بهار ۱۳۶۱ و پس از چند عملیات موفق در جبههها؛ بهفرمان امام خمینی (ره) بازسازی و نوسازی برخی از مناطق جنگزده و آسیب دیده آغاز شد. در همین سال، «شورای عالی بازسازی مناطق جنگی» و «ستاد مرکزی بازسازی مناطق آسیب دیده از جنگ» زیر نظر دولت میرحسین موسوی تشکیل شد تا کار بازسازی به شکلی جدیتر و با تمرکز بیشتر امکانات و منابع انجام پذیرد.
هر چند به اقتضای شور و حرارت اجتماعی و سیاسی آن روزها، حرکتی وسیع در بازسازی برخی مناطق جنگی آغاز شد اما بهکارگیری شیوهی نادرست و نبود نقشه و طرح جامع بازسازی عملا منابع و سرمایههای محدود کشور را هدر داد.
۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۱؛ روش و تشکیلات اجرایی بازسازی و نوسازی مناطق جنگزده بهعنوان بالاترین مرجع تصمیمگیری در امر بازسازی و نوسازی این مناطق به تصویب دولت وقت رسید. چند روز بعد در سوم خرداد، خرمشهر از چنگال ارتش بعثی به دامان میهن بازگشت و حالا شور بازسازی به شکلی دیوانهوار همه را در بر گرفته بود. به جز آبادان و خرمشهر و چند شهر دیگر که شرایط جنگی متفاوتی داشتند عملیات بازسازی ویرانیها و خرابیها در دیگر شهرها بهطور همزمان با جنگ انجام میپذیرفت. در بحبوحه جنگ شهرهایی چون اهواز، دزفول، بهبهان، شوشتر و… پس از بمباران بهسرعت بازسازی و خرابیهایشان ترمیم میشد تا بر حجم خرابیهای جنگ بار بیشتری افزوده نشود. در آبادان و خرمشهر نیز به فراخور نیاز و با هدف تقویت بنیهی دفاعی، تنها بخشهایی که نیازمند ترمیم و رفو بودند، بازسازی میشدند.
کیفیت پایین بازسازی مناطق جنگی به جز ساکنان، نقد جدی بسیاری مسئولان را هم به دنبال داشت. انتقادها و گلایهها از جریان بازسازی در همان سالها، محرکی قوی برای تشکیل نشستها و برگزاری سمینارهای تخصصی در زمینههای بازسازی بود.
هرچند شاخصه مشترک همهی این همایشها تمرکز و توجه به بازسازی عمرانی و اقتصادی بود و اندک پژوهشهای ارائه شده با رویکردهای جامعهشناسی و فرهنگی در مواجهه با نگرشهای عمرانی و فیزیکی، محکوم به نادیده گرفتن شدند.
در واپسین روزهای سال ۱۳۶۴ دانشگاه تهران کنفرانس بینالمللی مناطق جنگزده را از ۱۵ تا ۲۵ اسفند این سال برگزار کرد. کنفرانسی که با حضور استادان برجسته دانشگاهها؛ متخصصان ۲۶ کشور جهان و نمایندگان دو ارگان تخصصی وابسته به سازمان ملل متحد (اسکاپ و هابیتات) انتظار میرفت محفلی تخصصی برای بررسی همه زوایای بازسازی باشد، بیشتر به نمایشی تبلیغاتی و سیاسی تبدیل شد. مشت نمونهی خروارش اعطای حکم ریاست عالیهی کنفرانس به مهندس موسوی، نخستوزیر و عضو شورایعالی ستاد بازسازی و نوسازی مناطق جنگزده از سوی ریاست وقت دانشگاه بود.
۱۹۹۱ روز (نزدیک به ۵ سال و نیم) از آغاز جنگ میگذشت و همچنان خروجی فکری و نظری مسئولان، کارشناسان و صاحبنظران حاضر در این کنفرانس، صرفا توجه به مقولههای فیزیکی، عمرانی و ساختمانی بود. هر چند در بیانیهی پایانی کنفرانس اشارههایی مبهم به مقولههای غیر عمرانی مانند پیامدهای زیستمحیطی مناطق درگیر جنگ شده بود اما همچنان پیامدهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و انسانی حاصل از این پدیده شوم نادیده انگاشته شد.
عجیب آنکه در روزگار جنگ در نشستها و سمینارهای بررسی و تحلیل بازسازی و شیوههای آن بهصورت موردی و مقطعی درباره لزوم توجه به ابعاد گوناگون بازسازی اعم از اجتماعی، اقتصادی، کالبدی و تشکیلاتی و اهمیت تدوین طرح جامع بازسازی و نوسازی مناطق جنگزده صحبت میشد اما عملا با پایان جنگ تمام این موضوعات در حد نظریه و محدود به گفتارهای کارشناسی باقی ماند.
بازسازی پس از جنگ
با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل و برقراری رسمی آتشبس میان ایران و عراق در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷؛ پس از حدود هشت سال جنگ، نخستین و مهمترین اولویت کشور بازسازی مناطق درگیر جنگ و نوسازی صنایع و کارگاههای بزرگ تولیدی بود. از این پس بازسازی مناطق جنگزده به شکلی جدی مورد توجه مسئولان کشور قرار گرفت؛ اما از آنجا که هنوز طرح و برنامهای مدون برای بازسازی تدوین نشده بود؛ نیمه دوم سال ۶۷ در آبادان و خرمشهر تنها به عملیات اجرایی پاکسازی این شهرها گذشت.
برای جلوگیری از دوباره کاریها و ایجاد هماهنگی و یکپارچگی در بازسازی لازم بود ابتدا طرح جامع هر منطقه متناسب با شرایط جغرافیایی طبیعی تدوین گردد. بنابراین تلاش گسترده برای سازندگی کمتر از یک سال پس از پایان جنگ با تصویب اولین برنامهی توسعهای آغاز شد. در برنامه توسعه اول کشور (۱۳۷۲-۱۳۶۸) همزمان با ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی همهی تمرکز بر بازسازی آسیبهای هشت ساله جنگ بود. به این منظور، مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در ۲۲ شهریور ۶۹، تشکیل ستاد بازسازی مناطق جنگزده کشور را تصویب و به دولت ابلاغ کرد. بر اساس اصل ۱۲۷ قانون اساسی، وظایف و اختیارات رییس جمهور و دولت درباره بازسازی مناطق جنگزده به معاون اجرایی رییس جمهور واگذار شد. در این زمان دکتر حمید میرزاده، معاون ریاست جمهوری بهعنوان رئیس ستاد بازسازی کل کشور منصوب شد. میرزاده که بعدها نیز از سوی هاشمی رفسنجانی بهعنوان رئیس دانشگاه آزاد اسلامی برگزیده شد، مسئول مستقیم سرنوشت بازسازی مناطق جنگی در سالهای نخستین این حرکت است.
در ابتدای بازسازی وضعیت آبادان و خرمشهر آنچنانکه باید بهروشنی ترسیم نگشت و ابهاماتی در برنامهریزیهای بعدی به وجود آمد. از طرفی روشن نبودن برخی سیاستهای اصولی و بنیادی در ارتباط با آینده این دو شهر به خاطر حساسیت جغرافیایی آنها و سرانجام اجرای بندهای مختلف قطعنامه ۵۹۸، آنچه در ارتباط با بازسازی انتظار آن میرفت تحقق نیافت.
در میانهی سال ۶۸ پس از تقسیم وظایف بازسازی، با تنظیم برآوردها و گردآوری اطلاعات در خصوص وضعیت اماکن مسکونی، تجاری، اداری، آموزشی، بهداشتی و تاسیسات زیربنایی که در جنگ صدمه دیده بودند و تشکیل پروندهای ویژه هر یک، برنامه بازسازی از چارچوب لازم برخوردار گشت. پسازآن با تامین اعتبار لازم عملیات بازسازی بهطورجدی و رسمی آغاز شد. پایان سال ۶۸ و آغاز سال ۶۹ در واقع فصل جدیدی در کار بازسازی بهحساب میآمد. تردد مردم در آبادان و خرمشهر از نظر نظامی آزادانهتر صورت گرفت. بازگشت و حضور رو به تزاید مردم علاوه بر ایجاد حساسیت تحصیلی برای دانشآموزان، فعال ساختن مراکز اداری و تسهیلات ضروری وابسته بدان، راهاندازی مراکز بهداشتی و درمانی، بهرهبرداری از تاسیسات زیربنایی شهری و آغاز به کار واحدهای تولیدی و صنعتی و خدماتی را جهت اشتغالزایی، ضرورت و اهمیتی دوچندان بخشید.
جنگ هشت ساله ما با عراق پس از جنگ ویتنام که ۱۵ سال به طول انجامید، دومین جنگ طولانی قرن بیستم است. با توجه به تجربههای تاریخی بازسازی در ایران، این هشت سال فرصت مناسبی برای تحقیق و تدوین طرح جامع بازسازی و نوسازی مناطق جنگزده بود. نگرشی که عملی نشد و سرنوشت نامعلوم بازسازی به روزهای پس از جنگ کشانده شد. به دلیل عدم آمادگی دولت و ستاد بازسازی، تقریبا دو سال مهم پس از جنگ بدون دستاوردهای اصولی در زمینه بازسازی سپری شده است.
محور کلی طرحهای بازسازی بر این مبنا استوار بود که بازسازی مناطق و تاسیسات آسیب دیدهای که جزء برنامههای ملی محسوب میشدند، مانند بنادر و پالایشگاهها مشخصا بر عهده دستگاه مجری آن گذاشته شود و بودجههایی نیز بدین منظور اختصاص یافت. موارد دیگری که شامل بازسازی شهرها و روستاها و تاسیسات عمومی مورد نیاز مردم بود نیز در اختیار ستادهای بازسازی استانها قرار گرفت. ازاینرو بر خلاف رویهی بازسازی شهرها و روستاها، عملکرد بازسازی پروژههای ملی به دلیل نگاه تخصصی، حساس و کلاننگر دستگاههای مجری به شکل موفق و اصولی انجام پذیرفت.
آسیبهای جنگ
بدون محاسبه خسارتهای انسانی، اجتماعی و فرهنگی که کمتر قابلیت مشاهده و لمس داشتند، جنگ تحمیلی خسارتهای اقتصادی، زیرساختی و عمرانی بسیاری برجای گذاشت. خرمشهر ۸۸ درصد و آبادان ۶۰ درصد تخریب و ویران شده بود.
۱۶ استان ایران از این جنگ آسیب دید که بیشترین آسیبها مربوط به پنج استان خوزستان، ایلام، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی بود. در واقع از میان شهرهای آسیب دیده، ۶۹ شهر در این پنج استان و ۱۸ شهر در ۱۱ استان دیگر قرار داشتند. از تعداد ۳۲۸ هزار و ۳۴۰ واحد مسکونی و تجاری آسیب دیده در ۸۷ شهر ایران؛ آبادان و خرمشهر با ۶۴ هزار واحد مسکونی و تجاری آسیب دیده یا ویران شده، سهم ۱۹.۵ درصدی از واحدهای مسکونی و تجاری آسیب دیده یا ویران شده داشتند. سهم کل استان خوزستان؛ ۱۱۷ هزار و ۷۷ واحد آسیب دیده بود که از این منظر ۳۵.۷ درصد از کل را شامل میشود. در مقیاس استانی، آبادان و خرمشهر ۵۴.۷ درصد از کل واحدهای آسیب دیده و ویران شده استان را برخوردار بودند. در واقع نیمی از آسیبهای فیزیکی استان در این دو شهر وجود داشته است.
ویژگی اقتصادی شهرهای آبادان و خرمشهر؛ رونق بسیار زیاد فعالیتهای صنعتی، تجاری، کشاورزی و کسبوکار بود. درحالیکه مسئولان فقط به بازسازی واحدهای مسکونی و تجاری و رفع آسیبها از صنایع کلیدی میاندیشیدند؛ شکوفایی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این دو شهر هیچگاه مورد توجه واقع نشد.
در بعد انسانی، آبادان و خرمشهر رکورددار بیشترین شمار جنگزده و مهاجر جنگی به شمار میروند. از مجموع حدود یکمیلیون و ۲۴۰ هزار جنگزده (مهاجر جنگی)؛ ۵۴۰ هزار نفر اهالی آبادان و خرمشهر بودند که ۴۳.۵۵ درصد کل کشور را شامل میشوند. جنگزدگانی که بدون احتساب زادوولد و ازدواجشان در شهرهای دیگر و بدون محاسبه نرخ طبیعی رشد جمعیت در کشور حداقل میبایست امروز همین تعداد به آبادان و خرمشهر برگشته باشند که اینچنین نشد. بهاینترتیب میتوان گفت که وقوع جنگ تحمیلی در این دو شهر حداقل ۵۴۰ هزار نفر را از خانه و کاشانه خود رانده است.
تغییرات جمعیتی؛ فرار سرمایههای مالی و انسانی؛ آسیبدیدگی و بعضا نابودی زیرساختها و کمبود فرصتهای شغلی مولد، بزرگترین چالشهای توسعهای پس از جنگ به شمار میآیند. با توجه به این چالشها و با هدف دستیابی به توسعه پایدار و مطلوب اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، ضروری است سندهای محلی توسعهای متناسب و سازگار با واقعیتهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آبادان و خرمشهر طراحی و تدوین شوند. نخستین قدم دستیابی به این هدف، تلاش برای کاهش تصدیگری دولت بر امور اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این دو شهر و اعتماد به بخش خصوصی بهعنوان پیشران توسعه است.
بازخوانی آمارهای جمعیتی اطلاعات مفیدی ارائه میدهد. آبادان و خرمشهر در سرشماری سال ۱۳۵۵ و چهار سال پیش از آغاز جنگ؛ در مجموع ۶۰۲ هزار و ۵۴۴ نفر جمعیت در خود داشتند. جمعیت کشور در این زمان، ۳۳ میلیون و ۷۰۸ هزار و ۷۴۴ نفر میباشد. سهم آبادان و خرمشهر، حدود ۲.۹۷ درصد کل جمعیت کشور بوده است.
جمعیت ایران در آخرین سرشماری انجام شده در سال ۱۳۹۵؛ ۷۹ میلیون و ۹۲۶ هزار و ۲۷۰ نفر و جمعیت آبادان و خرمشهر ۴۶۹ هزار و ۶۶ نفر معادل ۱.۲۵ درصد کل کشور اعلام شده است.
در بازه زمانی ۴۰ ساله میان این دو سرشماری درصورتیکه جنگی اتفاق نمیافتاد تا عاملی برای جابجایی جمعیتی شود و یا حتی پس از جنگ فرایند بازسازی آبادان و خرمشهر اصولی و با تدبیر انجام میگرفت؛ متناسب با نرخ رشد جمعیت، امروز در آبادان و خرمشهر باید در حدود ۱ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر زندگی میکردند! رشد جمعیت میتواند یکی از مهمترین شاخصههای توسعهای محسوب شود که متاسفانه با عدم بازگشت ساکنان قبلی آبادان و خرمشهر و مهاجرتهای منفی و معکوس در دهههای هشتاد و نود؛ این دو شهر هیچگاه جایگاه جمعیتی پیشین خود را به دست نیاوردند.
عذرخواهی ملی
سالها گذشت و زخم بازسازی، چرکینتر از همیشه در پایان دههی هفتاد، ایران را متوجه خرمی نمانده و آبادی نداشتهی خرمشهر و آبادان کرد! توجهی که سرانجامش پیشکش زیرمیزی امتیاز منطقه آزاد اروند در پایان دولتمردی اصلاحطلبان شد!
امتیاز منطقه آزاد اروند بیش از آنکه به دنبال اهداف اقتصادی باشد؛ دستاویزی برای پوزشطلبی ملی از آبادان و خرمشهر بوده است؛ تا جایی که به غرور دولت-حاکمیت برنخورد! سرنگونی حکومت صدام بهعنوان اصلیترین تردید سرمایهگذاری در این دو شهر؛ مجال عذرخواهی از این مردم را بهیکباره فراهم کرد. اما امتیاز منطقهی آزاد با همهی خوبیهایش نمیتوانست صورت مساله بازسازی نافرجام را پاک کند. هرچند این امتیاز در دورهای، مایهی رنگ باختن مطالبههای سیاستمردان و کاهش نقدهای نخبگان محلی ما شد!
مردم آبادان و خرمشهر، فرایند بازسازی و سیاستهای اتخاذ شده در سالهای پس از جنگ را مظنون بر باد رفتن آرزوها و برهان سرنوشت محتوم خویش میدانند. هرچند غیرمستقیم ولی کوشش برای عذرخواهی و بازنگری در اشتباههای صورت گرفته در حق این مردم، پسندیدهترین رفتار سالهای اخیر ارکان تصمیمگیر کشور بوده است؛ رفتاری که برای جبران هنوز کافی نیست!
شرط بازنگری در اشتباههای بازسازی آبادان و خرمشهر، اعتماد به ساکنان این دو شهر است. پایهی شکلگیری این اعتماد، ارائه اطلاعات و سهامدار کردن مردم در پارامتر آگاهی و حقیقت است؛ آگاهی از آنچه بر شهرهایشان گذشته. آگاهی از بودجهها، پروندهها و پیشینهی غیرشفاف سالهای بازسازی! مردم این دو شهر حسرتی تاریخی دارند که در یک پرسش ساده و ابتدایی خلاصه میشود. چرا مسئولان خاطی یا خائن گذشته، محاکمه نمیشوند؟!
امر بخردانه و بایسته آن است که مردم را رازدار پنداشته و بهجای دیوارهای پهن پیرامون حوزههای مدیریتی، آبگینههای شفاف به کار گیریم. پروندهها را از سیاهچالههای بایگانی فراخوانده و به مردم مجال سهمبری از اطلاعات را بدهیم. اطلاعات، گنج است نه بهعنوان ابزاری برای بهرهبرداری خواص در این مورد ویژه! اطلاعات، گنج است به این خاطر که میتوان از آن در بازیابی اعتماد اجتماعی بهره برد. مردمی که به گزارهای تاریخی همچون «بازسازی پساجنگ» بهعنوان متهم شماره یک مشکلات امروزشان مینگرند و گذشته برایشان چراغ راه آینده نبوده، این حق را دارند تا از همهی زاویهها بتوانند به اتاق بایگانی اسناد بازسازی نگاه کنند. نگران سردرگمی و تشویش ذهن جامعه نباشیم؛ مردم فرق بین دوغ و دوشاب را بهخوبی میدانند. هر چند معمولا میلی به حل مساله نداریم و بیشتر ترجیح میدهیم مساله را بهجای حل، حذف کنیم.
حسین دلیر















دیدگاهتان را بنویسید