مـرورگر
به بهانه 18 سالگی عصر ایران

رسانه‌ای برای گسترش دانایی آگاهانه

گزافه و لاف به نظر می‌آید اما برای من؛ روزنامه‌نگاری غبیشاوی به سفرنامه‌نویسی ناصرخسرو می‌ماند. همان‌قدر صادق و صمیمی و پر از جزئی‌نگری که قبادیانی نیز چنین می‌نمود. آن‌گونه که «مهرداد خدیر» را سعدی روزنامه‌نگاری می‌دانم.
اشتراک گذاری
02 اسفند 1402
نویسنده : حسین دلیر

به‌تازگی پژوهشی درباره فلسطین و اسرائیل در تارنمای تحلیلی خبری «عصر ایران» و به قلم توانای «رضا غبیشاوی» منتشر شده است. گزارش «اسرائیل و فلسطین، راه‌حل تک کشوری یا دو کشوری؟»؛ نوشتاری ارزشمند است که برخی ابهام‌ها از مسئله تاریخی فلسطین – اسرائیل را از ذهن می‌زداید.

این جنس کوشش‌های غبیشاوی بر ارائه بسته‌های اطلاعاتی در قالب روزنامه‌نگاری پژوهشی، ستودنی است. گزارش میدانی و مصاحبه او با سران طالبان در روزهای آغازین حکومت این گروه در افغانستان را می‌توان به جسورانه‌ترین تجربه در مرزشکنی روزنامه‌نگاری توسط او تعبیر کرد.

روزنامه اروند

این یادداشت را به سه بهانه و ناظر بر عملکرد عصر ایران و آدم‌هایش نوشته‌ام.

بهانه اول؛ توصیه به خواندن همین گزارش که ذکرش رفت و دیگر نوشته‌های پرمغز عصر ایران است.

بهانه دوم؛ بازگشایی نمایشگاه رسانه‌های ایران پس از ۶ سال وقفه که فرصتی مغتنم برای نوشتن از رسانه و روزنامه‌نگاری به دست می‌دهد.

بهانه‌ی سوم که البته مسمای بهتری دارد؛ نزدیک شدن به زادروز عصر ایران است. پنج‌شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۴، دامنه اینترنتی این رسانه برای نخستین بار به ثبت رسید و قرار است به‌زودی جوانی ۱۸ ساله شود. اگرچه هجده‌سالگی در وادی زودمرگی رسانه‌ها، به میان‌سالی و شاید کهن‌سالی بماند.

گزافه و لاف به نظر می‌آید اما برای من؛ روزنامه‌نگاری غبیشاوی به سفرنامه‌نویسی ناصرخسرو می‌ماند. همان‌قدر صادق و صمیمی و پر از جزئی‌نگری که قبادیانی نیز چنین می‌نمود. آن‌گونه که «مهرداد خدیر» را سعدی روزنامه‌نگاری می‌دانم. به‌قدری که نوواژه و ترکیب بدیع به نثرش وارد می‌سازد و البته مراجعاتی که به هر سوی تاریخ و جامعه می‌کند. این قیاس‌ها، انتخاب شخصی‌اند و از حیث همین شخصی بودن؛ امیدوارم مبنای جدل و مخالفت نگردند. هر که دیدگاهی دارد و پسند نگارنده چنین است.

در فهرست همین علاقه‌مندی‌های شخصی؛ علاوه بر نویسندگان ثابت عصر ایران، دنبال کردن نوشته‌های فریدون صدیقی، محمد قوچانی، عباس عبدی، مهدی یزدانی‌خرم، جلال رفیع، اکبر منتجبی، سعید لیلاز و دیگرانی چون ایشان، عادت روزمره به شمار می‌رود.

رسانه نوشتاری زنده می‌ماند بدین شرط که بیش از «سخت‌خبر» و گزارش خنثی به نشر گزارش پژوهشی، یادداشت نخبگان، مصاحبه ژرف و ازاین‌دست مشغول باشد. در روزگار بی‌تعادلی عرضه و تقاضای محتوا؛ برای واندادن کامل میدان ارتباطات به رسانه‌های جایگزین، هر روزنامه‌نگار حرفه‌ای به گسترش «دانایی و آگاهی» مأمور است تا پراکندن «خبر»! دست‌کم به‌جای واکنش رسانه‌ای مبتنی بر «وی گفت» و «وی افزود»؛ روزنامه‌نگار ژرف‌نگر، در جستارها غور می‌کند تا جایگاهش به راوی و سخنگو تقلیل نیابد.

برای زنده ماندن کالبد روزنامه‌نگاری حرفه‌ای؛ از جراحی مختصر نمی‌توان اجتناب کرد. عملی به‌ظاهر خشن، همراه با درد و خونریزی تا این پیکره همچنان ادامه زندگانی دهد. اطلاع‌رسانی به‌مثابه خبررسانی را به رسانه غیرحرفه‌ای باید سپرد و رسانه‌ی حرفه‌ای به نشر و گسترش دانایی آگاهانه همت گمارد. تا بدیلی در دسترس‌تر از دیگر رویکردها در گذار به افزایش هوشیاری و شعور اجتماعی گردد.

گریزی از این ناگزیری نیست. در ماموریت حیاتی نجات، گاه میان گزینه‌های گوناگون به انتخاب ناممکن باید پرداخت. برای دهه‌ها روزنامه، مطبوعات و هر رسانه دیگر؛ ابزار اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی معرفی شده و از سر چنین تکرارزبانی، انگاره‌های تبلیغی به باور عمومی درآمده‌اند. وانگهی در جامعه‌شناسی کنونی رسانه؛ مخاطب برای ارضای نیاز مطلع شدن، کمتر به رسانه حرفه‌ای رجوع می‌کند! مگر به گاه نیاز یا وقوع حادثه که چرخه اطلاع‌رسانی ترجیحا در کنترل رسانه‌های رسمی قرار می‌گیرد. (اگر قرار گیرد!)

رازهای جذابیت «عصر ایران» و آدم‌هایش، نهفته در همین نکته‌هاست. که بیشتر به نشر دانایی و آگاهی مشغول‌اند و اگر مجال داد، اطلاع‌رسانی را برای زینت این خوان رسانه‌ای و دورچین دیگر خوراک‌ها فراهم می‌آورند. رسانه‌ای که به‌طور معمول از تبار افراط و تفریط نبوده و هر دم از کشمشی و غوره‌ای، گرم و سرد نمی‌گردد.

تعلق نداشتن به این و آن و غیروابسته بودن؛ برای عصر ایرانی‌ها فراتر از آنکه گزاره‌ای شعاری به‌حساب آید، بایسته‌ای عملیاتی است. تا به‌دوراز پیش‌داوری شخصی و رها از قیود دست و پاگیر به‌نقد قدرت، مامور و مشغول باشند. در نکوهش سیاست‌زدگی رایج رسانه‌ها؛ فرهنگ، هنر و ادبیات همان‌اندازه و گاه بیش از ساحت سیاست؛ در عصر ایران ارج نهاده می‌شود تا مخاطبانی بیگانه و بیزار از سیاست‌خوانی نیز پای ثابت دنبال‌کنندگان این رسانه تحلیلی باشند.

در مثال، به این‌ها و رویه‌هایی بسیار بیشتر می‌توان پرداخت که بنیان عصر ایران به شمار می‌روند. به‌جای تفکیک آدم‌ها به خوب و بد؛ عصر ایرانی‌ها صواب و ناصوابِ گفتار و کردار را به تیغ قلم می‌سپارند. دور از پیش‌فرض تکراری حق و باطل مطلق! و هرکجا خطا کرده یا بیراهه نوشتند، خود معترف گشته و معرفت بیان عذرخواهی و جبران را دارند.

عصر ایران به‌جای مرامنامه شعاری، یک بیت عمیق حضرت مولانا را به‌سان قانون اساسی خود می‌آورد:

آن‌که گوید جمله حق‌اند، احمقی است / وآن که گوید جمله باطل، او شقی است

این ظرف رسانه‌ای اگر سال‌ها پر از مظروف دل‌چسب بوده به جدوجهد (بخوانید خون‌جگر) «جعفر محمدی» و «محمدحسین جعفری» میسر گشته است.

این یادداشت را با چند نام به پایان می‌برم. همکاران اندیشمندم که قلم به‌رایگان و ارزان ندادند و اعتباری شدند برای عصر ایران و از درخت همین اعتبار؛ خود نیز میوه‌های آبدار و شیرین نصیبشان شد.

سروش بامداد، سجاد بهزادی، امید جهانشاهی، اهورا جهانیان، مهرداد خدیر، مصطفی داننده، هومان دوراندیش، حسن ظهوری، رضا غبیشاوی، جمشید گیل، احسان محمدی، کاوه معین‌فر، نهال موسوی و…

اندیشه‌تان همیشه سبز و قلمتان نویسا.

حسین دلیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *